17 January 2010

بازخوانی مرگهای کهریزک از بیانیه مرتضوی

آقای مرتضوی در بیانیه خود در پاسخ به گزارش کمیته ویژه مجلس جهت بررسی وضعیت بازداشت‌شدگان حوادث پس ازانتخابات می گوید که "تعداد بازداشت شدگان تظاهرات ‌١٨ تیر مقابل دانشگاه تهران حدود ‌٣٨٠ نفر بوده‌اند که قضات دادسرا پس از بازجویی و بررسی پرونده‌های بازداشت شدگان تعداد ‌٨٠ نفر از آنان که اظهار ندامت داشتند و دخالت آن‌ها در تحریق اموال و تخریب و ایجاد بلوا کمتر بود آزاد نمودند". یعنی کشته شدگان یا اظهار ندامت نکرده بودند و یا دخالت آنها در تحریق اموال و تخریب و ایجاد بلوا زیاد بوده است.
وی در ادامه می گوید "اساسا در قانون مجازات اسلامی تعریفی از اراذل و اوباش نشده تا بتوان افرادی را بنا به تعریف قانونی از شمول آن خارج کرد" و ادامه می دهد " با توجه به تاکید اینجانب مبنی بر اینکه فقط اراذل و اوباش موثر در آشوب و بلوا و تخریب اموال عمومی به کهریزک اعزام شوند از حدود ‌٣٠٠ نفر باقیمانده ‌١٥٣ نفر آنان به اوین اعزام شدند و ‌١٤٧ نفر بازداشت شدگان بر اساس گزارش نیروهای در صحنه و اظهارات آنان در پاسخ به تفهیم اتهامات وارده و به دلیل نبود مکان خالی در اوین و اضطرار زمانی مذکور به کهریزک اعزام شدند." آقای مرتضوی در اینجا خود اعتراف می کند که دستور داده است تمام بازداشت شدگان را به کهریزک ببرند، زیرا به اعتقاد او به دلیل عدم وجود تعریفی قانونی از اراذل و اوباش، نمی توان کسی ار از شمول آن خارج کرد. البته بنابر دیدگاه آقای مرتضوی، چون جرم سیاسی تعریف قانونی ندارد و نمی توان کسی را از شمول آن خارج کرد و دادگاه جرایم سیاسی هم باید با حضور هیئت منصفه برگزار گردند، باید تمام دادگاه ها با حضور هیئت منصفه برگزار گردند. همچنین به گفته آقای مرتضوی کشته شدگان بر اساس گزارش نیروهای در صحنه و شرکت فعال در آشوب و بلوا و تخریب اموال عمومی به کهریزک انتقال یافتند.
البته آقای مرتضوی اعتراف هم می کند که "دادیار محترم رسیدگی کننده در رابطه با حدود ‌٧ نفر اشتباه کرده بود که آن هم در دفاعیه خود عدم معرفی صحیح و کتمان هویت واقعی توسط متهمین را دلیل این امر دانسته است که این چند نفر خود را با مدرک دیپلم و شغل آزاد یا بیکار معرفی نموده‌اند که بررسی بعدی پرونده‌های اتهامی نامبردگان نیز گویای همین مطلب است". یعنی جرم کشته شدگان داشتن مدرک دیپلم و شغل آزاد و یا بیکاری بوده و علت مرگ آنها هم کتمان هویت. یعنی دادیار که باید اراذل و اوباش و چاقوکش ها را شناسایی می کرد و بنا بر دستور مرتضوی به کهریزک می فرستاد، این جوانان را به دلیل نداشتن کارت شناسایی و یا دادن نام اشتباه از روی ترس، اصل را بر اتهام گذاشته و آنها را چاقوکش فرض کرده و به کهریزک فرستاده. البته یک ناهماهنگی دیگر از دید ریاضی و احتمالات هم وجود دارد. چطور هیچ یک از 140 نفر بازداشت شده که در مورد آنها اشتباه نشده بود و از دید آقای مرتضوی حقشان بوده در شرایط زندان رسمی و قانونی کهریزک نگهداری شوند کشته نشدند، اما از 7 نفری که اشتباهاً به این زندان منتقل شدند 4 نفر کشته شدند؟

15 January 2010

اتفاق بزرگی در ایران در حال وقوع است

واقعه تاریخی حاکی از تغییراتی است که در آن تاریخ رخ داده اند. کسی به سلطنت می رسد. انقلابی رخ می دهد، کودتایی صورت می گیرد، رئیس جمهوری عوض می شود، جنگی آغاز می شود، کشوری اشغال می شود و ....

تمام وقایع بزرگ تاریخی بر اثر زنجیره ای از وقایع کوچکتر شکل می گیرند و در نهایت به انفجار (تغییرات بزرگ) می رسند.این سلسله وقایع کوچکتر که به واقعه اصلی منجر می شوند به گونه ای هستند که اگر یکی از این وقایع رخ نمی داد، این واقعه اصلی بوقوع نمی پیوست. در حالی که با گذشت زمان ممکن است بسیاری از این وقایع کوچکتر به فراموشی سپرده شوند.

با مرور وقایع چند ماه گذشته ایران به این نتیجه می رسیم که وقایع و تغییرات بسیاری در ایران بوقوع پیوسته اند که تمام این وقایع در نهایت به نفع کلیت جنبش سبز تمام شده است. تغییراتی که تا چند ماه پیش کسی فکر آن را هم نمی کرد.

کوچکترین تغییر شاید این باشد که دید مردم ایران به سیاستمداران را کاملاً دگرگون کرد. کسی که تا یک سال پیش طرفدار تحریم انتخابات بود و می گفت این ها همه از یک نوع هستند و موسوی از احمدی نژاد هم بدتر است، حالا شده طرفدار موسوی، آن هم نه از نوع رابطه کاندید ریاست جمهوری با رأی دهنده، بلکه حاضر است برای اجرای فراخوان تجمع او ریسک کتک خوردن، دستگیر شدن، مورد تجاوز قرار گرفتن (البته از سوی دیگر زندانیان!!!) و شاید حتی هنرپیشه شدن در صحنه قتل خودش و نیز بازی نقش جنازه خودش در زیر خاک و ... را به جان بخرد، جدیداً محاربه هم به آن اضافه شده که البته از نظر نتیجه عملی تفاوتی با موارد دیگر ندارد.

این سلسله وقایع و تغییرات البته بسیار طویل است و چند نمونه آن اینها هستند:

پخش زنده مناظرات انتخاباتی کاندیدهای ریاست جمهوری

تشکیل اولین زنجیره انسانی در طول خیابان ولیعصر

شمارش فوق العاده سریع آراء انتخابات و تشکیک وسیع در صحت انتخابات

شروع وسیع ترین و طولانی ترین اعتراضات و ناآرامی های تاریخ جمهوری اسلامی ایران

دستگیری اکثر اصلاح طلبان فعال

نامه آقای هاشمی به آقای خامنه ای

شعارهای بلند بر ضد رئیس جمهور

تحدید معترضین توسط رهبر در نماز جمعه

حضور میلیونی مردم تهران در راه پیمایی سکوت

کشتار تظاهرکنندگان و زندانیان

تسخیر خیابان ها به طوری که نظام تا 6 ماه نتوانست هیچگونه تظاهراتی برگذار نماید و تظاهرات سالانه امسال نیز سبز شدند

نمازجمعه تاریخی آقای هاشمی رفسنجانی و اعتراض به نظام و نشان دادن اینکه جنبش سبز توان تسخیر نماز جمعه ها را نیز دارد

شلیک گاز اشک آور در محل نماز جمعه

شعارهای بلند بر ضد پسر رهبر

نامه آقای کروبی در خصوص شکنجه و تجاوز در زندان ها

تسخیر فضای اینترنتی توسط جنبش سبز و جذب حمایت های بین المللی

شعارهای بلند بر ضد رهبر

جنبش مردان محجب

تجدید وقایع عاشورای کربلا در تهران و اولین دفاع و حمله متقابل معترضین به نیروهای سرکوبگر

تمام این وقایع که البته بسیار بیش از اینها هستند در همین 7 ماه گذشته رخ داده اند در حالی که هرکدام از این ها می توانست نظام و کشور را حداقل یک سال مشغول کند. هرکدام از این وقایع اگر به گونه ای دیگر اتفاق می افتاد امروز در شرایط فعلی نبودیم و با مشاهده نتیجه این وقایع می بینیم که در نهایت جنبش سبز برنده بوده است و روز به روز رشد کرده است، در حالی که مخالفان جنبش سبز روز به روز ضعیف تر شده اند که از عکس العمل های آنها به خوبی مشخص است و دائم در حال آزمایش تاکتیک های جدید هستند که باعث تشدید اختلافات درونی آنها نیز شده است.

من مطمئن هستم که ما شاهد یک رویداد تاریخی بزرگ در ایران خواهیم بود که با توجه به وقوع چنین وقایع سلسله وار بزرگی که تاکنون شاهد بودیم با این فاصله کم و تغییرات بزرگ رخ داده، بسیار نزدیک است. آثار چنین حجم انبوهی از تغییرات را نمی توان ناگهان متوقف کرد، اما شاید بشود آنرا تا حدودی هدایت کرد. حدود 30 سال پیش شاه در نهایت سعی کرد سیل تغییرات را هدایت کند تا کل نظام را هدف نگیرد اما موفق نشد و یا دیگر دیر شده بود.

این واقعه تاریخی بزرگ هرچه باشد، چه حاصل انفجار در برخورد با نظام و چه هدایت شده توسط نظام جهت عدم برخورد با آن، به نظر من در یکی-دو سال آینده و قطعاً به نفع جنبش سبز خواهد بود. البته این به معنی یکی-دو سال زمان لازم داشتن نیست و این واقعه شاید در همین امسال به وقوع بپیوندد و سال نو را در شرایطی جدید جشن بگیریم.


13 December 2009

چه کسی عکس آقا را پاره کرد؟!

جواب این سؤال مشخص نیست. هر دو طرف یکدیگر را متهم می کنند. فیلم آن اما از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. انتشار چنین خبری، جرمی است که بخاطر آن روزنامه های اصلاح طلب بسیاری تاکنون توقیف شدند، انتشار وسیع موضوعی که ستون اعتقادی جمهوری اسلامی ایران را لرزاند.
پخش تصویری که با هدف تضعیف جنبش سبز منتشر شد، اما عکس العمل هایی کاملاً متفاوت با پیش بینی طراحان در پی داشت.
در اعتقاد و علاقه سران بخش رسمی جنبش سبز به امام خمینی شکی نیست و این را طرفداران دولت بعد از نهم نیز می دانند. اما میزان اعتقاد و علاقه بخش غیررسمی و مردمی جنبش سبز به هیچ عنوان مشخص نیست.
بسیاری از افراد جنبش سبز انتقادات جدی به دوران زندگی امام خمینی و شخص وی که رهبر و مسئول اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران بود، دارند. بسیاری از اعضای جنبش سبز نیز شناختی از امام خمینی و دوران وی ندارند، اما امام خمینی را سمبل جمهوری اسلامی ایران می دانند، نظامی که در حال حاضر دشمن آنهاست و در کوچه و خیابان در حال نبرد با آنها. البته بسیاری از افراد جنبش سبز نیز همچنان امام خمینی را رهبر اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران می دانند که هیچ گاه کسی نتوانست جای وی را پر کند و شاید هم هیچ گاه چنین شخصی پیدا نشود.
در خصوص دفاع از امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی ایران و حتی دوران رهبری وی، که دوران نخست وزیری میرحسین موسوی نیز در همین دوران بود، همواره بین بخش های مختلف جنبش سبز اختلاف نظر وجود داشته است؛ اما نمایش هدفمند تصویر پاره شده امام خمینی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و توهین به بیت امام خمینی توسط مسئولین فعلی نظام و دولت، جنبش سبز را حتی در خصوص این موضوع بحث برانگیز نیز، متحدتر کرد.
شعور و خلاقیت دانشجویان متحد شده در عکس العمل به تصاویر منتشر شده را می توان در شعارهای منطقی، مسالمت آمیز و حساب شده آنها دید، بخصوص آنجا که با در دست داشتن تصاویری از امام خمینی فریاد می زنند «اگر امام زنده بود – شک نکنید با ما بود». آیا چنین دانشجویانی عکس امام خمینی را پاره کرده اند؟! عکسی که مشخص بود به آنها اعتماد به نفس بیشتری می دهد و از ترس آنها می کاهد. مانند تفاوت حس روبرویی با مأمور امنیتی در شب چهارشنبه سوری و یا شب عاشورا. شب هایی که در هر دوی آنها حضور ما در خیابان ها ناخواسته بود.

09 December 2009

این هم از 16 آذر، بازی ادامه دارد…

این هم از 16 آذر، بازی ادامه دارد…
همانطور که پس از سخنان سردار فضلی قابل پیش بینی بود، سپاه سعی کرد در 16 آذر حتی الامکان خودش را از تابلو شدن در سرکوب معترضین کنار بکشد و جای خود را به بخش دیگر نیروهای رسمی امنیتی یعنی نیروی انتظامی و بخش نیمه رسمی (بسیج) و غیررسمی (اراذل و اوباش) بدهد.
عدم هماهنگی بین این 3 بخش که با کنار کشیدن سپاه که تا حدودی ارتباط سازمانی و غیرسازمانی با بسیج و نیروهای غیررسمی دارد، بیش از پیش نیز نمایان شد و حتی به درگیری بین این نیروهای امنیتی نیز کشید. البته اختلافات نیروی انتظامی با بسیج و نیروهای غیررسمی امر جدیدی نیست و اختلافات مشابهی بین ارتش و سپاه نیز وجود دارد.
به این ترتیب سپاه در خیابان ها و دانشگاه ها ظاهر نشد تا مجبور به اهدای گل به کسانی که بر علیه نظام شعار می دهند نشود و راه را برای پرتاب گلدان توسط دیگر نیروها باز گذاشت.
حضور و شعارهای دانشجویان در دانشگاه ها و دیگر مردم در خیابان ها نشان داد که روش های برخورد با اعتراضات جواب نمی دهد و این نیروها حتی پس از گذشت نیم سال نیز نتوانسته اند اعتراضات را خاموش کنند. این در حالی است که خطرناک ترین مراسمی که احتمال سبز شدنشان بالا است هنوز در راه هستند و بسیار نزدیک. مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا و چهارشنبه سوری؛ مراسمی که همگی در تاریکی و پس از ساعت کاری برگذار می شوند و کاملاً جنبه مردمی دارند. آیا رنگ سبز در تاریکی هم دیده می شود؟

پی نوشت: ظاهراً بسیج هم حضور رسمی نداشته است، که البته با توجه به واگذاری کامل بسیج به سپاه، میتوان در راستای همان کمرنگ کردن حضور سپاه در سرکوب ها درنظر گرفت.

06 December 2009

16 آذر، 18 تیر و سخنان اخیر فرمانده سپاه استان تهران

16 آذر سالگرد قتل 3 دانشجوی ایرانی توسط نیروهای امنیتی می باشد. 3 دانشجویی که به سفر ریچارد نیکسون آمریکایی به ایران اعتراض داشتند. دانشجویانی که اگر امروز و پس از نزدیک به 60 سال هم به اعتراض به خیابان می آمدند، حتماً با آنها برخورد می شد. 3 دانشجویی که یکی عضو جبهه ملی بود و 2 نفر دیگر ظاهراً عضو حذب توده و این نشان می دهد که نظام شاهنشاهی حداقل با این دو نوع تفکر مشکل داشت و همین طور نشان می دهد که با کشتن این افراد، مشکل برطرف نشد.

در جمهوری اسلامی ایران هم اتفاقات مشابهی افتاده است، به عنوان مثال در حمله وحشیانه 18 تیر 1378 به خوابگاه دانشجویان. در این حمله حداقل یک نفر کشته شد، حداقل یک چشم کور شد، چندین دست و پا شکست و چندصد نفر بازداشت شدند که بسیاری از آنها مورد شکنجه قرار گرفتند. البته فراموش نشود که حداقل یک ماشین اصلاح ریش هم دزدیده شد که در مورد جرم آخر، مجرم نیز توسط دادگاه شناسایی و محاکمه شد.

حمله به کوی دانشگاه در چند مرحله و توسط نیروهای رسمی (نیروی انتظامی و سپاه)، نیمه رسمی (بسیج) و غیر رسمی (اراذل و اوباش طرفدار نظام و مخالف اصلاحات و تغییرات) صورت گرفت. البته باید در نظر گرفت که "لباس شخصی ها" لزوماً از نیروهای غیر رسمی نیستند و می توانند از هرکدام از 3 گروه بالا باشند. در عین حال عضویت در یکی از این 3 گروه امنیتی، به معنی عدم عضویت در 2 گروه دیگر نیز نیست.

وقایع 18 تیر بزرگترین مخالفت علنی با نظام حاکم بود و نظام نیز با تمام توان در برابر آن ایستاد و سعی در سرکوب آن داشت. با آغاز اعتراضات مردمی پس از انتخابات امسال، شرایط مشابهی اما با گستردگی بسیار وسیع تر رخ داد و مقایسه شعارها نشان می دهد که خواسته ها تقریباً مشابه است و می توان گفت که از دید نظام، سرکوب معترضین در 18 تیر، برای کوتاه مدت جواب داد، اما حتی برای میان مدت هم پاسخگو نبوده است و اعتراضات به صورتی شدیدتر تکرار شده است.

این امر در سخنان سردار سرتيپ علي فضلي، فرمانده سپاه استان تهران نیز تأیید می گردد. وی در مراسم جشنواره شهداي فرهنگي سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ می گوید که سپاه نقشی در حمله امسال به خوابگاه دانشجویی نداشته است و وی خود از طریق دوربین های مرکز کنترل ترافیک دیده که افرادی با موتورهای نیروی انتظامی در حال ورود به کوی دانشگاه بودند و این امر نیز به درخواست آقای فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران بوده است. گروهی لباس شخصی نیز که از بسیج و سپاه فرمان نمی گرفته اند در حالی که فریاد می زدند "یا زهرا" از نرده ها بالا رفته و وارد خوابگاه شدند و به صورت وحشیانه به ساختمان سبحان نیز حمله کرده اند. وی ادامه می دهد که در فردای 29 خرداد نیز در یک روز حداقل 12 نفر توسط افرادی که از بسیج و نیروی انتظامی فرمان نمی گرفته اند، بوسیله اسلحه گرم کشته شده اند.

این سخنان نشان می دهند که سپاه، نیروی انتظامی، بسیج، وزارت اطلاعات (که نامی از آن برده نشده است) و نیروهای غیررسمی، نتوانسته اند این اعتراضات را که از 30 خرداد شورع شده و تاکنون ادامه دارد را خاموش کنند و این قاتلین مسلحی که به روی مردم آتش گشودند و یا نیروهایی که به کوی دانشگاه حمله کرده اند و نظام را بدنام کرده اند را شناسایی و دستگیر کنند. از یک طرف سپاه دیگر علاقه ای ندارد خود را همه کاره نظام نشان دهد و تمام بدنامی ها و نفرت عمومی به دلیل برخورد خشن با معترضین و کلاً اشتباهات دولت و کل نظام را به گردن بگیرد. زیرا این سرکوب ها با همکاری هر 3 بخش رسمی، نیمه رسمی و غیررسمی نام برده شده در بالا صورت گرفته است. این سخنان همچنین نشان می دهند که هیچ گونه هماهنگی بین این بخش ها وجود ندارد و در مورد مهمی مانند حمله مسلحانه به خوابگاه دانشجویی، فرمانده سپاه استان تهران از طریق دوربین های کنترل ترافیک از واقعه مطلع می شود و دیگر دستگاه ها هیچ گونه اطلاعی به وی نمی دهند. البته عکس همین امر هم صادق است و کلاً هماهنگی بین این 3 بخش بسیار ضعیف است و در بسیاری موارد حتی اختلافات شدیدی هم با هم دارند.

برخوردهای صورت گرفته با اعتراضات مردم در چند ماه گذشته علاوه بر نشان دادن عدم هماهنگی نیروهای مسئول برخورد با اعتراضات، نشان می دهد که این بخش ها برنامه مشخصی برای برخورد با اعتراضات ندارند و شاید هم شدت و گستردگی این اعتراضات، روش های پیشین آنها را غیرکاربردی کرده است. عکس العمل های این نیروها در برابر معترضین بیشتر شبیه به روش کشورداری دولت احمدی نژاد می ماند؛ یعنی استفاده از روش سعی و خطا. بنابراین این نیروها منتظر هستند تا نتیجه روش برخورد خود با معترضین در 13 آبان را در روز 16 آذر ببینند. احتمالاً اگر تعداد معترضین نسبت به 13 آبان کاهش قابل توجهی داشته باشد، روش 13 آبان که برخورد بسیار خشن بدون تیراندازی مستقیم است را ادامه خواهند داد و اگر تعداد معترضین تقریباً برابر باشد یا افزایش یابد، احتمالاً روش دیگری را آزمایش خواهند کرد؛ مثلاً هدیه دادن گل یا ....

اما مشکل بزرگ این نیروها در روش سعی و خطا این است که از دید مردم معترض، روش تیراندازی مستقیم از سوی این نیروها در 30 خرداد آزموده شده است و جواب نداده است و اگر روش برخورد خشن بدون تیراندازی مستقیم که در 13 آبان استفاده شد نیز جواب ندهد، این نیروها ها یا باید استفاده از خشونت را کنار بگذارند و یا سیستم سعی و خطا را و یک خطای آزموده شده را مجدداً تکرار کنند. حتی اگر از دید نیروهای امنیتی نظام، تیراندازی های روز 30 خراد از سوی این نیروها نبوده باشد

29 November 2009

امیر فرشاد ابراهیمی، سایت توسل و چند سؤال

در بخش نظرات درد دل مدیرسایت توسل:
http://syavash.com/portal/users/siavash/blogs/tavasol-com-site-fa

امیر فرشاد ابراهیمی :
پست شده در تاریخ 2009/11/12, 14:21:54
" آقای محمودیان ! ببینید در مطلب شما متاسفانه فراکنی های بسیاری بود ، شما سایت توسل را یک پروژه خصوصی و انفرادی نام نهادید که البته اینجور نیست و شواهد حاکی از آن است که این پروژه دولتی است ( البته پیشاپیش اعلام می کنم که من مدرکی در این باره ندارم وگرنه حتما منتشرش می کردم ) .چه بخواهیم چه نخواهیم باید قبول کرد که ما امروز در یک حکومت بسته دینی زندگی میکنیم و حتما اینرا کتمان نمی کنید که خواسته ها و دغدغه های مردم با آنچه که هرم حکومتی بیان می کنند بسیار بسیار فرق دارد ، ما امروز در نظامی بسر می بریم که همه چیز بسته و توقیف و یا تحت نظر است از اس ام اس گرفته تا مکالمات تلفنی و تا وبلاگ و .... خوب بدیهی است که ملت حتا برای بیان اعتراض خودشان هم که شده از هر روزنه ای ولو - سایت توسل - برای بیان حرفها و اعتراضات خودشان استفاده کنند ، من به عنوان کسی که در روزهای آخر عمر سایتتان افراد بسیاری را تشویق به بیان دعاها و اعتراضاتشان در توسل نموده ام حاضرم این بحث رادر عرصه های دیگر وبلاگستان هم با شما ادامه بدهم ، شما حق دارید ناراحت باشید اما اعتراضتان به اینکه چرا توسل را عرصه بیان اعتراضاتتان کردید را ندارید شما خودتان در توسل سبز - کودتا - موسوی - کروبی و جالب بود حتا اسم خودتان را هم فیلتر کرده بودید ! "

امیر فرشاد ابراهیمی:
پست شده در تاریخ 2009/11/12, 14:59:23
" شما اگر در یک اتاق آتش گرفته بودید و فقط یک در مثلا سالم مانده بود که نوشته بود رویش فقط برای استفاده پرسنل مثلا و شما پرسنل نبودید آیا از آن فرار نمی کردید ؟ این دقیقا همانی است که مردم برای بیان اعتراض و دعاهای سیاسی شان با سایت شما کردند و شما بجای جوابگویی و یا تحمل دیگران برداشتید صورت مسئله را پاک کردید و این دقیقا همانی است که سی سال است جمهوری اسلامی انجام می دهد . ببینید من اصلا به مسائل فنی سایتتان و باگها و ... کاری ندارم اصلا به این هم که این سایت تبلیغ خرافه میکرد و چه و چه کاری ندارم حرف من این است که گله از اینکه چرا آمدید در توسل حرف سیاسی زدید و یا حرف دلتان را زدید حرف بی معنی ای هست شما در را باز گذاشتید و گفتید بیائید دعا کنید خوب دیدی که دعاهای برتر هم همه برای رفتن خامنه ای و حکومتش بود ! چرا بستی آنرا ؟ آیا در دعاها و درد دهایمان با خدا هم باید خط قرمزها را در نظر بگیریم ؟ یا نکن با فیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خور فیل ! دوست عزیز نمی شود آرزو کرد بداخل آب رفت اما خیس نشد ، شما آمدی سایت زدی برای دعای خلق الله بعد برداشتی تا دعاها جهت دار شد بستی آنرا و حالا باز هم عنوان میکنی من بی طرفم من جهت خاصی ندارم و مستقل هستم و چرا دعای جهت دار کردید ؟ "


آقاپسر:
پست شده در تاریخ 2009/11/14, 02:52:32
" آقای امیر فرشاد ابراهیمی! ببینید، در مطلب شما متأسفانه فرافکنی های بسیاری بود. شما صحبت از شواهدی می کنید که حاکی از دولتی بودن این پروژه می کند و بعد در همانجا در پرانتز می نویسید که هیچ شواهدی در این باره ندارید؟؟؟ چه بخواهیم و چه نخواهیم باید قبول کرد که ما امروز در یک حکومت بسته دینی زندگی میکنیم و حتماً این را کتمان نمی کنید که خواسته ها و دغدغه های مردم با آنچه که هرم حکومتی بیان می کنند بسیار بسیار فرق دارد، ایرانیان امروز در نظامی زندگی میکنند که همه چیز بسته و توقیف و یا تحت نظر است، از اس ام اس گرفته تا مکالمات تلفنی و تا روزنامه و وبلاگ و حتی سایت هایی مانند توسل. خوب بدیهی است که ملت حتی برای بیان اعتراض خودشان هم که شده از هر روزنه ای ولو، شبکه های تلویزیونی شاهنشاهی و یا وابسته به مجاهدین خلق و ... برای بیان حرفها و اعتراضات خودشان استفاده کنند. اگرچه من به هیچ عنوان مانند شما کسی را تشویق به چنین کاری نمیکنم، چون خودم هم هیچگاه چنین کاری نخواهم کرد، اما افرادی که چنین تصمیمی را می گیرند، کاملاً درک می کنم. آقای امیر فرشاد ابراهیمی، آیا شما به احترام به نظر دیگران و درخواست های آنها و رعایت قوانین معقول اعتقادی دارید؟ آیا مثلاً روزنامه اعتماد در ایران می تواند حقیقت را منتشر کند و بنویسد که مثلاً بیشتر مردم ایران با شرایط فعلی نظام مشکل اساسی دارند؟ نمی خواهد آن به قول شما دعاها و اعتراضات را چاپ کند. آیا این درخواستی معقول است از کسی که در ایران زندگی می کند (مثل مدیرمسئول روزنامه اعتماد و یا مدیر سایت توسل)؟ نمی دانم آیا شما حق دارید افراد بسیاری را تشویق به شکستن قوانین یک سایت شخصی بکنید یا خیر، اما شما مطمئناً حق ندارید از فیلتر کردن برخی کلمات در سایت توسل گلایه کنید، وقتی حتی کامنت های مطالب شما هم مستقیم منتشر نمی شود و شما با وجود اینکه در ایران زندگی نمی کنید، نظرات کاربران را مطالعه و پس از کنترل شخصی، منتشر می کنید که نشان از میزان اعتماد شما به کاربران فارسی زبان اینترنت است. "

آقاپسر:
پست شده در تاریخ 2009/11/14, 02:54:48
" مطمئناً برخی کاربران اینترنت، با هرگونه پس زمینه سیاسی و عقیدتی، از فضای اینترنت سوء استفاده می کنند و در سایت های مختلفی مانند سایت شما و یا سایت بالاترین یا توسل یا … اقدام به توهین و دشنام و … می کنند و یا قوانین آنها را رعایت نمی کنند. شما مانند سایت توسل اقدام به فیلتر کردن برخی کلمات نکردید، بلکه برداشتید کل صورت مسئله را پاک کردید، یعنی انتشار آزاد، مستقیم و فوری نظر بازدیدکنندگان را حذف کردید و این دقیقا همانی است که سی سال است جمهوری اسلامی انجام می دهد. ببینید من اصلا به مسائل فنی سایت توسل و باگها و ... کاری ندارم اصلا به این هم که این سایت تبلیغ خرافه میکرد یا نه و ... کاری ندارم حرف من این است که هرکسی حق دارد گله کند از اینکه چرا عده ای قوانین سایتش را رعایت نمی کنند. البته با شما موافقم که صاحب سایت توسل به کاربران فارسی زبان اینترنت بیش از حد اعتماد کرد و در را باز گذاشت و گفت بیائید دعا کنید. خوب دیدید که دعاهای برتر هم اکثراً برای رفتن خامنه ای و حکومتش بود! حال آیا متوجه شدید چرا سایت را بست؟ زیرا نمی خواست برود زندان و از طرفی هم نمی خواست کاربران اینترنت را مجبور کند در دعاها و درد دلهایشان با خدا هم خط قرمزها را به اجبار رعایت کنند! یا نکن با فیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خور فیل! دوست عزیز نمی شود اعلام کنی که از جمهوری اسلامی ایران و بسیج و دیگر همکاران قدیمت بریده ای، به دلیل عدم رعایت حقوق بشر و آزادی بیان و عدم اجرای حتی همان قانون اساسی پر از اشکال و … اما خودت افراد بسیاری را به عدم رعایت درخواست های یک شخص و قوانین یک سایت خصوصی دعوت کنی و حتی حق اعتراض و گله را هم به وی ندهی و از انتشار آزاد نظرات بازدیدکنندگان سایتت جلوگیری کنی. نمی شود آرزو کرد بداخل آب رفت اما خیس نشد ، شما آمدی وارد بازی دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر شدی، حداقل خودت ادعا می کنی، پس پای آن هم بایست و حتی به افراد مخالف خود هم حق گلایه و اعتراض بده. به افراد داخل ایران حق بده دوست نداشته باشند بروند زندان. به مردم داخل ایران حق بده روش مبارزه را خودشان انتخاب کنند (البته مطمئناً از تجربیات و اطلاعات شما استفاده خواهند کرد). "

08 November 2009

بالاترینی ها یک عذرخواهی به سایت توسل بدهکار هستند

چند روز پیش از طریق بالاترین با سایت www.tavasol.ir آشنا شدم. سایت بسیار جالبی بود و از تفکر پشت آن خوشم آمد.
مطلبی هم در این خصوص در وبلاگم منتشر کردم با عنوان سانسور کلمه سبز حتی در دعاها!
انصافاً مطالبی که کاربران جدید پس از معرفی سایت توسل در بالاترین، در آن منتشر می کردند، دعا نبود. با ادب ترین نام برای این نوشته ها می تواند شوخی و توهین باشد.
این سایت هم ظاهراً وابسته به دولت یا نظام نبوده که کسی بخواهد بگوید در سرکوب خشن معترضین به طور حتی غیرمستقیم دست داشته است.
مطمئناً بسیاری از کاربرانی که تا پیش از این از این سایت استفاده می کرده اند، جزو نیروهای ریزش کرده نظام بوده اند یا جزو جنبش سبز بوده اند و شاید حتی در اعتراضات نیز شرکت کرده اند. همان خانم چادری یا حاج آقایی که با عصا در کنار ما ایستاده بود یا آن بسیجی بریده از ظلمی که از کنار خیابان زیرچشمی به ما نگاه می کرد.آیا فکر می کنید به این ترتیب آنها بیشتر ترغیب می شوند در همراهی یا ادامه همراهی جنبش سبز؟
این سایت برای انتشار دعا بود و در آن از کاربران درخواست شده بود حتی دعاهای سیاسی و نفرین نیز وارد نکنند. این سایت بقدری به کاربرانش اطمینان داشت و به آنها احترام می گذاشت که مطلب را به طور مستقیم منتشر می نمود و حتی نیاز به عضو شدن هم نبود.
البته برخی کلمات را سانسور می کرد، که به سادگی قابل دور زدن هم بود، اما سرانجامی که این سایت پیدا کرد نشان می دهد که مسئولین آن حق داشته اند این حداقل کنترل را اعمال کنند و یا به عبارتی بهتر، این حد کنترل هم برای سایتی که می خواهد در داخل ایران فعالیت کند کافی نیست.

من شخصاً از بسته شدن این سایت بسیار ناراحت شدم و از طرف خودم از مسئولین و کاربران سایت توسل عذرخواهی می کنم.
از تمام بالاترینی هایی که مانند من می اندیشند درخواست می کنم این مطلب را بالا ببرند.

06 November 2009

بررسی 13 آبان و مراسم سبز آتی

13 آبان نقطه عطفی در جنبش سبز بود. اطلاع رسانی با وجود تمام محدودیت ها خوب بود. با اینکه 13 آبان روز آنها بود، تمام رسانه های جهانی در کنار مراسم رسمی 13 آبان، مراسم سبز 13 آبان را نیز گزارش دادند. جمعیت به حدی بود که سپاه، بسیج و نیروی انتظامی مجبور به برخورد بسیار خشن و دستگیری وسیع معترضان شدند.
مشکل سپاه این بود که در یک اشتباه استراتژیک، در روزهای اول اعتراضات پس از انتخابات، با تمام توان وارد فاز سرکوب خشن شد که کشته هایی نیز برجای گذاشت. این امر باعث شد که ترس مردم بریزد، زیرا در روزهایی که شدت خشونت در اوج بود، در خیابان ها حاضر بودند، پس دلیلی نمیدیدند که حال که جنبش سبز قدرت بیشتری یافته است، به خیابان نیایند.
این خشونت و کشتار و انتشار سریع تصاویر آن، سپاه را وادار به عقب نشینی کرد. نه تنها بخاطر فشار مردم یا فشار خارجی، بلکه بیشتر بخاطر فشار نیروهای خودی که فرزندانشان را و یا آشنایانشان را از دست داده بودند و نیز برای جلوگیری از ریزش بیشتر نیرو.
حال سپاه روش دیگری برگذیده است. حداکثر خشونت بدون قتل. با این توجیه که هیچ تفاوتی نمیکند که یک معترض کشته شود، یا از روی ترس دیگر برای اعتراض به خیابان نیاید؛ اما عکس العمل بین المللی در برابر خشونت بدون قتل بسیار محدودتر خواهد بود.
البته این تحلیل سپاه هم اشتباه از کار درآمد و عکس العمل در برابر این خشونت بسیار شدید بود. نظام در این یک روز به اندازه تمام ماه های پس از انتخابات ریزش نیرو داشته است. نیروهایی که در این روز جهت شرکت در مراسم رسمی 13 آبان و یا برای سرکوب معترضین و یا هر دلیل دیگری در خیابان بودند و صحنه حمله وحشیانه به زن و مرد و پیر و جوان را شاهد بودند. این ریزش شدید را می توان در مطالب اینترنتی این افراد نیز مشاهده نمود، مثل این دو مطلب:
وبلاگ بهشت خوبان: http://beheshte-khoban.blogfa.com/post-132.aspx
وبلاگ مهدی بیا (رضا مهدوی نیا): http://mahdibia.wordpress.com/2009/11/06/رهبرا-شکایتی-دارم/

اما برای مراسم سبز بعدی چکار باید کرد؟ مراسم سبز را می توان به 2 بخش تقسیم کرد:
1.مراسم نظام که باید پس گرفته شوند (مانند روز قدس، 13 آبان، 22 بهمن و …)
2.مراسم مردمی (مانند تاسوعا و عاشورا، چهارشنبه سوری و ...)

مراسم نظام از سوی خود نظام نیز برنامه ریزی می شود. یعنی محل و ساعت آن معمولاً برای سبزها مناسب نیست. اما در مورد مراسمی مانند عاشورا یا چهارشنبه سوری، محل و ساعت برگذاری دست خود جنبش است و گستره آن مطمئناً بسیار وسیع تر.
در مراسمی مانند چهارشنبه سوری و عاشورا، تمام سبزها می توانند در محله خود اعتراض کنند و سپس به سوی محل های تعیین شده از سوی جنبش سبز حرکت کنند، به این ترتیب به دلیل انتخاب محل مناسب و آشنایی با محل، احساس امنیت برای سبزها بسیار بیشتر است.
زمان این مراسم هم از سوی خود سبزها انتخاب می شود و معمولاً شب است. یعنی هم کسی نباید در مدرسه، دانشگاه، محل کار یا هرجای دیگری حاضر باشد و هم تاریکی باعث احساس امنیت بیشتری برای معترضان خواهد بود.
در ضمن مراسمی مانند چهارشنبه سوری از ابتدا سمبل مبارزه مردم و نظامی بوده است که قصد محو این مراسم را داشته است و مردم در 30 سال گذشته نشان داده اند که موفق تر از نظام بوده اند.

در مورد انتخاب محل برگذاری این مراسم هم باید به چند نکته توجه کرد.
1.محل دارای کوچه پس کوچه های فراوان باشد.
2.ساکنان محل از پتانسیل اعتراضی و حمایتی بالایی برخوردار باشند.
3.تراکم جمعیتی محل بالا باشد.
4.فیلم برداری از اعتراضات از خانه های محل و ارسال اینترنتی آن امکان پذیر باشد.

کوچه پس کوچه های فراوان باعث خواهد شد که فرار از دست مأمورین ساده تر باشد. پتانسیل بالای ساکنان محل برای اعتراض و حمایت از معترضین باعث خواهد شد که معترضینی که از محله های دیگر آمده اند، با حمایت و پشتیبانی این افراد روبرو شوند و جمعیت افزایش یابد. تراکم جمعیتی نیز باعث خواهد شد که ساکنینی که هنوز تصمیم و یا جرعت حضور در این اعتراضات را نداشته اند و آن را از نزدیک ندیده اند، با خواسته های جنبش و فراگیری آن آشنا شوند. وجود خانه های متعدد در خیابان های اصلی و فرعی نیز باعث می شود که هر کسی بتواند از خانه خود این صحنه ها را فیلم برداری کند و از همانجا مستقیماً upload یا e-mail کند.

با توجه به تجربه ای که از چهارشنبه سوری های گذشته داشته ایم، محله های توانیر، یوسف آباد، امیرآباد و خیابان ولیعصر (از خ فاطمی تا میدان ونک) دارای تمام این شرایط هستند. تمام این مناطق در مرکز تهران هستند. تمام این مناطق به هم پیوسته هستند و می توان در بین آنها به سادگی جابجا شد و تراکم جمعیتی جوانان و نوجوانان در این مناطق بسیار بالا است. کوی دانشگاه را هم می توان جزو این مناطق یاد شده به حساب آورد.

بررسی 13 آبان و مراسم آتی

13 آبان نقطه عطفی در جنبش سبز بود. اطلاع رسانی با وجود تمام محدودیت ها خوب بود. با اینکه 13 آبان روز آنها بود، تمام رسانه های جهانی در کنار مراسم رسمی 13 آبان، مراسم سبز 13 آبان را نیز گزارش دادند. جمعیت به حدی بود که سپاه، بسیج و نیروی انتظامی مجبور به برخورد بسیار خشن و دستگیری وسیع معترضان شدند.
مشکل سپاه این بود که در یک اشتباه استراتژیک، در روزهای اول اعتراضات پس از انتخابات، با تمام توان وارد فاز سرکوب خشن شد که کشته هایی نیز برجای گذاشت. این امر باعث شد که ترس مردم بریزد، زیرا در روزهایی که شدت خشونت در اوج بود، در خیابان ها حاضر بودند، پس دلیلی نمیدیدند که حال که جنبش سبز قدرت بیشتری یافته است، به خیابان نیایند.
این خشونت و کشتار و انتشار سریع تصاویر آن، سپاه را وادار به عقب نشینی کرد. نه تنها بخاطر فشار مردم یا فشار خارجی، بلکه بیشتر بخاطر فشار نیروهای خودی که فرزندانشان را و یا آشنایانشان را از دست داده بودند و نیز برای جلوگیری از ریزش بیشتر نیرو.
حال سپاه روش دیگری برگذیده است. حداکثر خشونت بدون قتل. با این توجیه که هیچ تفاوتی نمیکند که یک معترض کشته شود، یا از روی ترس دیگر برای اعتراض به خیابان نیاید؛ اما عکس العمل بین المللی در برابر خشونت بدون قتل بسیار محدودتر خواهد بود.
البته این تحلیل سپاه هم اشتباه از کار درآمد و عکس العمل در برابر این خشونت بسیار شدید بود. نظام در این یک روز به اندازه تمام ماه های پس از انتخابات ریزش نیرو داشته است. نیروهایی که در این روز جهت شرکت در مراسم رسمی 13 آبان و یا برای سرکوب معترضین و یا هر دلیل دیگری در خیابان بودند و صحنه حمله وحشیانه به زن و مرد و پیر و جوان را شاهد بودند. این ریزش شدید را می توان در مطالب اینترنتی این افراد نیز مشاهده نمود، مثل این دو مطلب:
وبلاگ بهشت خوبان: http://beheshte-khoban.blogfa.com/post-132.aspx
وبلاگ مهدی بیا (رضا مهدوی نیا): http://mahdibia.wordpress.com/2009/11/06/رهبرا-شکایتی-دارم/

اما برای مراسم سبز بعدی چکار باید کرد؟ مراسم سبز را می توان به 2 بخش تقسیم کرد:
1.مراسم نظام که باید پس گرفته شوند (مانند روز قدس، 13 آبان، 22 بهمن و …)
2.مراسم مردمی (مانند تاسوعا و عاشورا، چهارشنبه سوری و ...)

مراسم نظام از سوی خود نظام نیز برنامه ریزی می شود. یعنی محل و ساعت آن معمولاً برای سبزها مناسب نیست. اما در مورد مراسمی مانند عاشورا یا چهارشنبه سوری، محل و ساعت برگذاری دست خود جنبش است و گستره آن مطمئناً بسیار وسیع تر.
در مراسمی مانند چهارشنبه سوری و عاشورا، تمام سبزها می توانند در محله خود اعتراض کنند و سپس به سوی محل های تعیین شده از سوی جنبش سبز حرکت کنند، به این ترتیب به دلیل انتخاب محل مناسب و آشنایی با محل، احساس امنیت برای سبزها بسیار بیشتر است.
زمان این مراسم هم از سوی خود سبزها انتخاب می شود و معمولاً شب است. یعنی هم کسی نباید در مدرسه، دانشگاه، محل کار یا هرجای دیگری حاضر باشد و هم تاریکی باعث احساس امنیت بیشتری برای معترضان خواهد بود.
در ضمن مراسمی مانند چهارشنبه سوری از ابتدا سمبل مبارزه مردم و نظامی بوده است که قصد محو این مراسم را داشته است و مردم در 30 سال گذشته نشان داده اند که موفق تر از نظام بوده اند.

در مورد انتخاب محل برگذاری این مراسم هم باید به چند نکته توجه کرد.
1.محل دارای کوچه پس کوچه های فراوان باشد.
2.ساکنان محل از پتانسیل اعتراضی و حمایتی بالایی برخوردار باشند.
3.تراکم جمعیتی محل بالا باشد.
4.فیلم برداری از اعتراضات از خانه های محل و ارسال اینترنتی آن امکان پذیر باشد.

کوچه پس کوچه های فراوان باعث خواهد شد که فرار از دست مأمورین ساده تر باشد. پتانسیل بالای ساکنان محل برای اعتراض و حمایت از معترضین باعث خواهد شد که معترضینی که از محله های دیگر آمده اند، با حمایت و پشتیبانی این افراد روبرو شوند و جمعیت افزایش یابد. تراکم جمعیتی نیز باعث خواهد شد که ساکنینی که هنوز تصمیم و یا جرعت حضور در این اعتراضات را نداشته اند و آن را از نزدیک ندیده اند، با خواسته های جنبش و فراگیری آن آشنا شوند. وجود خانه های متعدد در خیابان های اصلی و فرعی نیز باعث می شود که هر کسی بتواند از خانه خود این صحنه ها را فیلم برداری کند و از همانجا مستقیماً upload یا e-mail کند.

با توجه به تجربه ای که از چهارشنبه سوری های گذشته داشته ایم، محله های توانیر، یوسف آباد، امیرآباد و خیابان ولیعصر (از خ فاطمی تا میدان ونک) دارای تمام این شرایط هستند. تمام این مناطق در مرکز تهران هستند. تمام این مناطق به هم پیوسته هستند و می توان در بین آنها به سادگی جابجا شد و تراکم جمعیتی جوانان و نوجوانان در این مناطق بسیار بالا است. کوی دانشگاه را هم می توان جزو این مناطق یاد شده به حساب آورد.

سانسور کلمه "سبز" حتی در دعاها!

امروز با یک سایت خیلی جالب آشنا شدم. سایت www.tavasol.com که شما میتوانید دعای خود را در آن منتشر نمائید و دیگر کاربران برای شما آمین بگویند (رأی بدهند).

البته متأسفانه کاربران بسیاری، که ظاهراً همگی کاربران جدید هستند، دعا را با شوخی و توهین اشتباه گرفته اند.
به هر حال ارزش دیدن دارد و میتوانید با درد و دل مردم مختلف آشنا شوید.
اما نکته بسیار جالب این است که شما در راز و نیاز خود با خدا، حق ندارید از واژه "سبز" استفاده کنید و در صورت استفاده، سایت از انتشار آن جلوگیری مینماید. البته اینکه آیا با وجود عدم انتشار دعای شما از سوی سایت توسل، امکان برآورده شدن آن وجود دارد یا خیر، مسئله دیگری است که باید از مسئولین سایت توسل پرسید.

05 November 2009

شب یلدای سبز: طولانی ترین شب هم روز میشود

من امیدوارم شب یلدا، شب جشن سبز باشد و تا این شب، حداقل موانع جلوی جنبش سبز برداشته شوند. حالا به هر نحوی. یعنی طرف مقابل که سران فعلی نظام هستند، برای شنیدن خواسته های مردم و حرکت در راستای تحقق آنها آماده باشند.
شب یلدا 4 محرم است. یعنی مردم آماده می شوند برای تاسوعا و عاشورا. شهادت امام حسین در برابر ارتشی که چندین برابر قوی تر از ارتش وی بود. خونی که باعث زنده ماندن دینش شد. دینی که امام حسن به روش دیگری حفظ کرد. اما گاهی روش امام حسین لازم است. شهادت طلبی لازم است. برای اهداف والاتر. چیزی که همین نظام دائماً به ما یاد می داد. من اما از خشونت متنفرم. آیا دفاع از جان خودم هم خشونت است؟ این شستشوی مغذی نظام واقعاً چقدر در من و مردم ایران تأثیر داشته است؟ آیا اگر نظام باز هم حرف ما را نشنود، تاسوعا و عاشورای امثال هم مثل هر سال خواهد بود؟ شاید شب یلدا نقطه عطفی باشد برای جنبش سبز که مسیر آینده آن را مشخص می کند. نقطه عطفی که بیشترین کنترل بر شیب حرکت بعدی جنبش را نظام دارد؛ زیرا تصمیم گیر در جنبش سبز مانند نظام یک نفر نیست و چندین میلیون نفر هستند که پیش بینی واکنش آنها، اگر غیرممکن نباشد، بسیار پیچیده است و مشاوران نظام نشان داده اند که توان پیش بینی آن را ندارند.
نمی دانم عاشورای امثال سبز خواهد بود یا سرخ؟ ولی فکر نمیکنم مثل همیشه سیاه باشد.

27 October 2009

ایران، آمریکا و انتخابات

یک سناریو
نظام قبل از انتخابات و با توجه به شرایط سیاسی، مالی، نظامی جهان و بخصوص با روی کار آمدن اوباما احساس کرد وقت برقراری رابطه با آمریکاست. برای محکمتر کردن جایگاه خود نیز سعی کرد انتخاباتی با بیشترین حد ممکن شرکت کننده برگذار کند و به همین دلیل هم تابوی چندین ساله شکسته شد و مناظرات زنده تلویزیونی برگذار گردید. حال تنها لازم بود که رئیس جمهور مورد نظر نظام هم انتخاب بشود تا بتواند با قدرت کامل گفتگو رسمی با آمریکا را آغاز کند و طبق خواست نظام هدایت کند. اما روزگار طبق برنامه پیش نرفت و اعتراضات پس از انتخابات، این بزرگترین فتنه و یا بحران برای نظام در طول تاریخ، قدرت دولت و حتی کل نظام را، چه در داخل و چه در خارج، بشدت تضعیف کرد. حال هم عده ای از داخل همین نظام که حداقل شناختی از امور مدیریتی و دیپلماتیک دارند، به این نکته اشاره می کنند که مذاکره از نقطه ضعف نمی تواند جوابگو باشد، بخصوص که بیش از 30 سال برای آن صبر شده است و یا به عبارتی 30 سال بدون این رابطه رسمی، کارها پیش رفته است.
البته از سوی دیگر نیز دولت جدید که خود را پیروز انتخابات می داند و از حمایت رسمی نظام نیز برخوردار است، نمی پذیرد که از این قدم بزرگ که شاید یکی از اهداف اصلی به قدرت رسیدنش بود، صرف نظر کند و می خواهد آن را به نام خود ثبت کند و قدرتش را دوام بخشد.
به نظر من بحث برقراری رابطه با آمریکا می تواند برای جناح اصولگرا بسیار خطرناک باشد و باعث درگیری های شدیدی در آن شود. از طرفی احمدی نژاد نشان داده که خود را عقل کل می داند و تا واقعاً مجبور نشود، حرف هیچ کس را نمی پذیرد، حتی رهبری. با توجه به چند ماه گذشته هم کاملاً مشخص است که احمدی نژاد علاقه دارد با آمریکا رابطه برقرار کند. اما نظام در صورت برقراری رابطه با آمریکا، در برابر سرسخت ترین طرفداران خود با مشکل مواجه خواهد شد و باید بتواند آنها را قانع کند که این رابطه صحیح است و در زمان دولت های پیشین صحیح نبوده است. کاری که با توجه به شرایط فعلی جامعه کمی سخت است.