‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۵ مهر ۱۳۸۸

ما و چهارمین مجلس خبرگان رهبری

آیا شما هم مثل من با خواندن بیانیه مجلس خبرگان رهبری شوکه شدید؟ یا چنین بیانیه ای را پیش بینی می کردید؟
البته من هم انتظار کار خاصی از این مجلی نداشتم، اما دیگر چنین بیانیه ای هم تصور نمی کردم.
اما نقش ما در تشکیل چنین مجلسی که خبرگان ایران نامیده می شوند چیست؟
من هرچه فکر کردم، یادم نمی آید در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرده باشم. یک انتخابات خبرگان مربوط به 11 سال پیش است و زمان خاتمی. در آن زمان چون صلاحیت افرادی مثل عبدالله نوری و ... رد شد، بین اصلاح طلبان و حتی طرفداران آنها اختلاف افتاد و عده ای اعتقاد به شرکت در انتخابات داشتند، حتی با کاندیداهای فرعی و ناشناخته و در حقیقت انتخاب بد به جای بدتر. عده ای دیگر از اصلاح طلبان اعتقاد داشتند که نباید تحت هر شرایطی در انتخابات غیر آزاد و دموکراتیک شرکت نمود و تحریم یا عدم شرکت در انتخابات نیز روشی دموکراتیک برای اعلام اعتراض است. در نهایت و از آنجا که اکثر سیاسیون اصلاح طلب قصد نزدیک شدن به خط قرمز رهبری را نداشتند و قصد پیش برد اصلاحات مورد نظر از طریق قوای مجریه و مقننه، یعنی 2 رکن از 3 رکن رسمی در ایران را داشتند و مجلس خبرگان هم نقش مستقیم خاصی در این بین ندارد، انتخاباتی با مشارکت تقریباً 45 درصد واجدین شرایط رأی دادن برکذار گردید.
البته بازهم مشارکت مردم با توجه به رشد فهم سیاسی جامعه در دوران خاتمی و اصلاحات، نسبت به دوره پیشین بیشتر بود، اما به هر حال اکثر مردم ایران، از جمله من، در این انتخابات شرکت نکردند.
انتخابات بعدی که تقریباً می توانم بگویم اصلاً آن را به یاد نمی آورم، انتخابات مجلس خبرگان در سال 85، یعنی سه سال پیش است. این سال در اصل سال قهر کردن مردم با اصلاح طلبان است. این انتخابات همزمان با انتخابات شورای شهر سوم بود که با استقبال سرد مردم مواجه شد و از آنجا که انتخابات شورای شهر بیشتر و مستقیم تر با زندگی مردم در ارتباط است، انتخابات خبرگان را هم تحت تأثیر قرار داده بود. تقریباً تمام گفتگوهای سیاسی مردم در آن زمان در مورد انتخابات شورای شهر و شرکت یا عدم شرکت در آن بود و اکثر کسانی هم که تصمیم می گرفتند در انتخابات شورای شهر شرکت نکند، اصلاً به انتخابات خبرگان رهبری فکر هم نمی کردند.
از سویی هم همزمانی این دو انتخابات باعث شد که اکثر افرادی که تصمیم گرفته بودند در انتخابات شورای شهر شرکت کنند، در هنگام حضور در محل رأی گیری، در هر دو انتخابات شرکت می کردند.
جالب اینجاست که نه تنها من چیز زیادی از انتخابات مجلس چهارم خبرگان به یاد ندارم، بلکه با جستجو در اینترنت هم متوجه خواهید شد که حجم مطالب موجود و مرتبط با این انتخابات در اینترنت، بسیار کمتر از تمام انتخابات دیگر در ایران است. مثلاً می توانید سعی کنید آمار مربوط به این انتخابات و چند انتخابات دیگر را در اینترنت بیابید.
جالبت تر از این اینکه در گفتگو با دوستانم، بودند کسانی که می گفتند مجلس خبرگان که انتخابات ندارد.
به این ترتیب می توان انتخابات مجلس چهارم خبرگان که نتیجه آن مجلس خبرگان فعلی است را انتخابات فراموش شده ایران نامید.

۰۸ خرداد ۱۳۸۸

شرکت یا عدم شرکت، مسئله این نیست...مسئله حل مشکلات کشور است

به نظر من بهترین راه این است که هر کس از دید خودش مشکلات اصلی کشور را بنویسد.
بعد راه های حل این مشکلات که به ذهنش می رسد را بنویسد، البته راه حل های منطقی و قابل اجرا در شرایط مکانی و زمانی موجود. فرض کنید شما فردا رئیس جمهور ایران شدید، در همین شرایط فعلی. مشخص است که بسیاری از راه حل هایی که به ذهن شما می رسد اصلاً قابل اجرا نیست. گاهی مسیر مستقیم مسدود است و باید از راه اصلی خارج شد، از راه های فرعی رفت و موانع را دور زد. گاهی حتی باید دنده عقب گرفت و از مسیر دیگری رفت و ....
حال بیایید فکر کنیم هر کدام از ما برای رسیدن به این اهداف (راه حل های مشکلات اصلی کشور یا به عبارتی خودمان) چه کاری می توانیم بکنیم. به عنوان مثال در حال حاضر فصل انتخابات است. از این فرصت چه استفاده ای می شود کرد. ببینیم کدام یک از کاندیداها (اصلاً مهم نیست با افکار آنها موافقیم یا خیر) ما را به هدفمان نزدیکتر می کند (مثلاً از طریق راه حل هایی که به ذهنمان رسید وقتی خود را جای رئیس جمهور ایران قرار دادیم) و به او رأی دهیم و برنامه خود برای رسیدن به اهداف را پس از انتخابات هم ادامه دهیم. یا اگر فکر می کنید تحریم انتخابات شما را به هدفتان و حل مشکلات نزدیک تر می کند و به این منظور برنامه ای برای بعد از انتخابات دارید، انتخابات را تحریم کنید. ولی مهم این است که از این فرصت استفاده کنیم.
خوشحال می شوم اگر نظر خودتان را بنویسید و در نظرسنجی هم شرکت نمائید...

۲۳ اسفند ۱۳۸۶

آیا ایران دموکراتیک است؟


آیا باید انتخابات مجلس که 14 مارس در ایران برگذار می گردند را جدی گرفت؟ یا این انتخابات تنها یک رأی گیری ظاهری برای افرادی تعیین شده می باشد؟ جالب توجه است که انتخابات ایران، چه در مقایسه با استانداردهای دموکراتیک و چه استانداردهای استبدادی، منحصر بفرد است. اگرچه این انتخابات نه آزاد هستند و نه عادلانه، با این وجود اختلافات واقعی بین نامزدها وجود دارد و نتایج آنها نیز معمولاً قابل پیش بینی نیستند.

برخلاف انتخابات تقلبی که برنده آنها از قبل مشخص است، نظام ایران اجازه برگذاری انتخابات رقابتی بین نامزدهای تأیید شده را می دهد. کمتر کسی پیروزی خیره کننده محمد خاتمی اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1997 را پیش بینی می کرد و باز کمتر کسی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2005، پیروزی محمود احمدی نژاد تندرو را حدس می زد.

صدها نفر از نامزدان اصلاح طلب رد صلاحیت شدند

برای کسانی که لیوان دموکراسی ایران را نیمه پر می بینند، انتخابات مجلس، این فرهنگ سیاسی منحصر بفرد در خاور میانه را بیش از پیش تثبیت می کند. اما دلایل خوبی برای نیمه خالی دیدن لیوان دموکراسی ایران وجود دارد. نامزدانی که به اندازی کافی مذهبی نیستند و یا التزام کافی به قانون اساسی اسلامی ندارند، حذف صلاحیت می شوند.

اگرچه زود است گفته شود با شکست طرفداران احمدی نژاد باید وی را برای آینده فراموش کرد، اما پیروزی این نیروها در انتخابات پیش رو، احتمال انتخاب مجدد وی در ژوئن 2009 را افزایش می دهد. تنها به همین یک دلیل نیز باید انتخابات را جدی گرفت.

متن کامل به زبان آلمانی: http://debatte.welt.de/kommentare/64003/ist+der+iran+demokratisch?req=RSS#comment

این انتخابات مسیر آینده ایران را مشخص خواهد کرد

ایرانیان به طور متوسط سالی یک بار در انتخابات مختلف شرکت می کنند. در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان اسلام، می توان از وجود یک فرهنگ انتخابات در ایران یاد کرد، اگرچه ایرادات اساسی به آن وارد است. انتخابات مجلس هشتم از بسیاری جهات مهمترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی ایران می باشد. نتایج این انتخابات می تواند حکم دادن در خصوص این جمهوری مبتلا به بیماری مضمن را تسهیل نماید که آیا واقعاً امکان اصلاح از درون توسط نیروهای عملگرای اصلاح طلب و با حمایت جامعه اصلاح طلب وجود دارد یا خیر.
...
ایرانیان در سال 1997 یک رئیس جمهور اصلاح طلب (محمد خاتمی) انتخاب کردند. نتیجه انتخابات برخلاف تمام انتخابات پیشین از قبل قابل تعیین نبود. بهزاد نبوی، یکی از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، چندی پیش از برخی اقدامات تکان دهنده مذهبیان تندرو پس از پیروزی خاتمی در 23 می 1997 پرده برداشت.
وقتی پیروزی خاتمی مشخص شد، برخی افراد پیش نهاد کردند که در همان شب و پیش از اعلام رسمی نتایج، دو-سه هزار اصلاح طلب پیشرو را دستگیر کنند و در صبح فردا، رقیب خاتمی (آیت الله علی ناطق نوری از جبهه اصولگرایان که حمایت آیت الله خامنه ای، رهبر ایران را دارا بود) را به عنوان پیروز انتخابات اعلام نمایند.
نبوی، که 10 سال به عنوان وزیر با 3 دولت همکاری داشته و معاون رئیس مجلس ششم با اکثریت اصلاح طلبان نیز بوده است ادامه می دهد: افرادی در میدان ولیعصر جمع شده بودند و منتظر دستور بودند تا اقداماتی (بر علیه نتایج انتخابات) انجام دهند.
...
این رقابت از نوع اسلامی-جمهوری خواهی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان به همراه ارگان های حامی می باشد که البته این حامیان از نظر قدرت سیاسی و مالی قابل مقایسه نیستند.
اصلاح طلبان امیدوارند این اختلاف را با نارضایتی مردم از اصولگرایان و بخصوص احمدی نژاد جبران کنند. از جمله عدم پایبندی به شعارهایی که احمدی نژاد پیش از انتخابات داد، تورم شدید و بیکاری با وجود قیمت بسیار بالای نفت. نارضایتی جوانان و بخصوص دختران از حضور و فشار نیروی انتظامی نیز روز به روز بیشتر می شود.

با وجود تمام تردیدها، به نظر می آید این تفکر تقویت شده است که تحریم انتخابات فایده ای ندارد. در انتخابات شورای شهر در سال 2003 در سراسر کشور کمتر از 25% واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند. به این ترتیب احمدی نژاد شهردار تهران شد.
در انتخابات مجلس در سال 2004 نیز نزدیک به 50% واجدین شرایط سر صندوق های رأی حاضر نشدند. این امر باعث تشکیل مجلسی با اکثریت اصولگرا شد که کار دولت خاتمی را مشکل کرد. دلیل حضور کم تعداد در این انتخابات، ناامیدی و سرخوردگی رأی دهندگان به خاتمی بود که به خواسته های خود نرسیده بودند. در مرحله دوم انتخابات ریاست جموری سال 2005، حدود 42% واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند.

شهردار پیشین، احمدی نژاد، به ریاست جمهوری رسید. پیدا کردن دلیلی جهت تحریم انتخابات برای واجدین شرایط رأی دادن در ایران بسیار سخت خواهد بود. نیروها، سیاستمداران و شخصیت هایی که خواستار تحریم بودند، پس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد، هر روز از فاجعه بودن سیاست های داخلی و خارجی ایران می نوشتند.
اگرچه شورای نگهبان همچنان می تواند مانند زمان مجلس ششم، جلوی اصلاحات را بگیرد، اصلاح طلبان قصد دارند قوای قانونگذاری را بدست آورند و امیدوارند بتوانند از تجربیات متعددی که در مجلس ششم کسب کردند، استفاده کنند.

مجلس ششم تالار بحث موافق و مخالف بود. علی اکبر موسوی خوئینی، دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوارتحکیم وحدت)، در سال 2003 و به عنوان نماینده مجلس ششم گفته بود: "مشکل اصلی کشور ما این است که سازمان ها و نهادهایی وجود دارند که خارج از نظارت دولت هستند. اینها تحت حفاظت و کنترل یک نفر می باشند که اجازه هیچگونه تغییر و اصلاحی را نمی دهد و فرای قانون قرار دارد."

بسیاری از اصلاح طلبان در صورت گشایش بیشتر شرایط داخلی حتی اصل ولایت فقیه را زیر سؤال خواهند برد. در حقیقت بسیاری از آنها در حال حاضر نیز اعتقادی به آن ندارند و مشکل اصلی کشور را همین اصل می دانند. بسیاری از اصلاح طلبان حتی خواهان تغییر قانون اساسی ایران هستند که اجازه اصلاحات اساسی را نمی دهد، زیرا طبق قانون، ولایت فقیه فرای قانون است.

14 مارس می تواند سنجشی باشد برای فرهنگ انتخاباتی ایران. تاکنون حضور کم تعداد در انتخابات همواره به ضرر کشور بوده است. سیاست گاهی اوقات شبیه بازی فوتبال است. باید تا پایان بازی، بازی کرد، در غیر این صورت خواهید باخت. ایرانیان خاتمی و یک مجلس اصلاح طلب انتخاب کردند. وقتی خواسته های آنان به طور کامل برآورده نشد، زمین بازی را پیش از پایان بازی ترک کردند و زمین را به احمدی نژاد و مجلس اصولگرا واگذار کردند. 14 مارس برای انتخابات آتی ریاست جمهوری نیز تعیین کننده خواهد بود. آینده ایران به این دو انتخابات بستگی دارد.
لینک متن کامل به زبان آلمانی: http://www.heise.de/tp/r4/artikel/27/27045/1.html

من و تو برای بعد ازتحریم یا شرکت در انتخابات چه برنامه ای داریم!


خوب، تبلیغات تمام شد و کار من و تو برای قبل از انتخابات هم تقریباً تمام شد. تو سعی کردی من و همفکرانم را قانع کنی که برای بهبود شرایط موجود باید انتخابات را تحریم کرد و من هم سعی کردم تو و همفکرانت را قانع کنم که برای رسیدن به این هدف، باید رأی داد.
من 4 سال پیش مثل تو انتخابات را تحریم کردم و از تصمیم خودم هم راضی، انشاءالله فرداها نیز از شرکتم در انتخابات مجلس هشتم راضی خواهم بود.

در طول این چند سال که از تشکیل جمهوری اسلامی ایران گذشته است، افرادی همواره انتخابات را تحریم کردند، افرادی همواره رأی دادند و افرادی هم با توجه به شرایط، هر دو گزینه را آزموده اند.

مشخص است که تنها رأی دادن یا ندادن، باعث تحولی نخواهد شد. باید برای بعد از انتخابا ت هم برنامه داشت. من و تو هم باید برای بعد از انتخابات برنامه داشته باشیم و این تنها وظیفه احزاب و گروه ها نیست. دلیلی ندارد این برنامه بین تمام تحریم کنندگان و شرکت کنندگان یکی باشد. شاید حتی منی که به خانم/آقای x رأی می دهم، بسیاری از برنامه های وی را قبول نداشته باشم، اما برای پیشبرد برنامه خودم، بهترین گزینه برای رسیدن به هدفم، رأی به x است.

همانطور که در مطالب قبلی هم گفتم، فکر می کنم برای اینکه امکان اصلاح از درون وجود داشته باشد، باید اعتماد نیروهای قدرتمند داخلی را بدست آورد. باید قدم های اولیه را کوچکتر برداشت و به مرور قدم ها را بزرگتر کرد. باید ابتدا قوانینی را تصویب نمود و اصلاح نمود که زیاد جنجالی نیستند و بعد رفت سراغ موضوعات جنجالی مثل قوانین مربوط به انتخابات، مطبوعات، آزادی های فردی و اجتماعی و .... اصلاح طلبان نیز مثل من و تو هستند. شاید اهداف نسبتاً مشابهی داشته باشند، ولی در روش های رسیدن به اهداف با هم اختلافاتی دارند. در بین همین نامزدهای اصلاح طلب هم بودند افرادی که خواهان تحریم انتخابات بودند، اما به تصمیم اکثریت در حزبشان احترام گذاشتند و در انتخابات شرکت کردند. در بین این افراد هستند کسانی که در مورد ولایت مطلقه، نحوه انتخابات، شورای نگهبان، صدا و سیما، آزادی های فردی و اجتماعی و ... مثل من و تو فکر می کنند. البته این افراد چون مسئولیت رسمی دارند، نمی توانند مثل من و تو با این موضوعات برخورد کنند و باید روش های دیپلماتیک تری انتخاب کنند.
فکر می کنم یکی از اشتباهات مخالفان اصلاحات، حمایت علنی رهبر از دولت فعلی و مخالفت با اصلاح طلبان بود. شاید برخی اعتقاد داشته باشند که این حیله آنهاست برای افزایش تعداد شرکت کنندگان و دادن رأی به اصلاح طلبان، ولی من اصلاً چنین اعتقادی ندارم. همین افراد در انتخابات ریاست جمهوری نهم، قبل از انتخابات می گفتند این رفتن رفسنجانی و احمدی نژاد حیله نظام است برای اینکه رفسنجانی انتخاب شود. همین افراد پس از اعلام نتایج می گفتند "این حیله نظام بود برای انتخاب شدن احمدی نژاد"!!!

من و همفکرانم هم باید همواره با فشار بر نمایندگان منتخب خود، وظایف آنها را یادآوری کنیم و آنها را مجبور به عکس العمل نمائیم. اگر فرضاً بازهم دانشجویی دستگیر شد یا روزنامه ای بسته شد و نمایندگان اصلاح طلب عکس العملی نشان ندادند، باید از طریق وب سایت هایمان، نامه هایمان، شرکت در تحصن ها و تظاهرات و ... به نمایندگان اصلاح طلب فشار بیاوریم و نه فرضاً به رهبر، قوه قضائیه، شورای نگهبان، صدا و سیما، نیروی انتظامی و .... چون این ارگان ها انتخابی نیستند و اعتراضات مردم شاید اصلاً اهمیتی برایشان نداشته باشد. اما نمایندگان مجلس و بخصوص اصلاح طلبان، به آراء ما نیاز دارند. البته منظور من این نیست که به ارگان های انتصابی اعتراضی نشود، چون مشکل اصلی همین ارگان ها هستند. اما فکر می کنم برای مردم عادی، استراتژی فشار از پائین و چانه زنی از بالا در برابر اصلاح طلبان بهتر پاسخ دهد. از طرف دیگر اصلاح طلبان داخل قدرت باید خود استراتژی فشار و چانه زنی را در برابر مخالفین اصلاحات در داخل نظام به کار ببرند. البته مطمئناً احزاب اصلاح طلب از این نوع پیاده سازی استراتژی فشار و چانه زنی زیاد خشنود نخواهند بود، زیرا اگر مردم فشار خود را بر این گروه ها وارد کنند، آنها برای راضی نگاه داشتن نسبی مردم و برای از دست ندادن موقعیت خود که وابسته به آراء مردم است، مجبور به وارد آوردن فشار به نیروهای مخالف قدرتمندتر از خودشان هستند و مشخص است که این احزاب اصلاح طلب، ترجیح می دهند مردم فقط به مخالفان اصلاحات فشار وارد کنند و نه به خودشان.

فکر می کنم تو هم حتماً برنامه ای برای بعد از انتخابات داری. تمام طرفداران تحریم باید برنامه خود برای بعد از انتخابات را منتشر کنند و برای پیاده سازی آن تلاش کنند. فکر می کنم شرایطی که تو می خواهی به آن برسی با شرایط مورد نظر من زیاد تفاوتی نداشته باشد. می توانیم برای رسیدن به حداقل خواسته های مشترکمان با هم همکاری کنیم.
اختلاف من و تو فقط برای چند روز قبل از انتخابات است و از فردا مجدداً به طور مشترک برای رسیدن به خواسته هایمان تلاش خواهیم کرد. از فردا مجدداً به طور مشترک از استقلال ایران دفاع خواهیم کرد. از زندانیان عقیدتی-سیاسی دفاع خواهیم کرد و در برابر زورگویی های نظام ایستادگی خواهیم کرد. مبارزه مدنی را ادامه خواهیم داد، به صفوف تظارهات خواهیم پیوست تا حقوقمان را بگیریم و ...

آیا اصلاح طلبان امکان پیش برد اصلاحات را دارند - تفاوت های مجالس ششم، هفتم و هشتم


اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات مجلس هفتم انتخابات را به نشانه اعتراض تحریم کردند اما در انتخابات مجلس هشتم شرکت مشروط دارند و تنها در مناطقی که نماینده دارند شرکت می کنند.

پس از انتخابات مجلس هفتم، کیهان، صدا و سیما و ... از حضور پرشور مردم تشکر کردند و آن را نشانه پشتیبانی مردم از نظام دانستند و انتخاب شدن نمایندگان اصولگرا را نشانه این نامیدند که مردم به خاطر اینکه اصلاح طلبان مخالف نظام بودند، اصولگرایان را انتخاب کردند. فکر نمی کنم در این که این تحلیل ها چقدر صحت دارند نیازی به بحث باشد.
در انتخابات مجلس هشتم، گروه هایی که تحریم را انتخاب کرده اند کمتر هستند و در نتیجه به احتمال بسیار زیاد، تعداد رأی داده شده از 4 سال پیش بیشتر خواهد بود (افزایش جمعیت ایران را هم باید در نظر گرفت، که نظام در اعلام نتایج، اشاره ای به آن نخواهد کرد و تنها آمارها را مقایسه خواهد کرد).
در ضمن مردم می توانند با تحریم انتخابات در شهرهایی که نماینده اصلاح طلب واقعی ندارند، اعتراض خود را بسیار واضح تر نمایش دهند. اگر شاهد تفاوت شدید مشارکت مردم در شهرهای مختلف (مثلاً 30% و 70%) باشیم، این نشانه ای غیر قابل کتمان برای حمایت مردم از اصلاحات خواهد بود که اگر اصلاح طلبان از 10 سال گذشته درس گرفته باشند، می توانند از آن استفاده کنند. مردم شهرهایی که نامزد اصلاح طلب ندارند، می توانند حتی در شهرهای دیگر به نامزدین اصلاح طلب رأی بدهند تا این اختلاف مشارکت بیشتر گردد.

من فکر می کنم اصلاح طلبان اگر هم در انتخابات موفق شدند، در ابتدا نباید دست به کارهای بزرگ و قهرمانانه بزنند. باید ابتدا اعتماد آفرینی کنند و بعد با قدم های کوچک شروع و بعد اصلاحات را وسعت بخشند. برعکس کاری که در مجلس ششم کردند و با قدم های بزرگ شروع کردند و به مرور زمان هی قدم ها کوچکتر شد تا به ایست رسید.

اصلاح طلبان در مجلس ششم دارای اکثریت بودند. در انتخابات مجلس هشتم حتی در صورت انتخاب شدن 100% نامزدین اصلاح طلب، بازهم به احتمال زیاد اکثریت نخواهند شد.
تنها نکته مثبت مجلس هشتم نسبت به مجلس ششم در این خصوص این است که اصولگرایان نمی توانند تمام مشکلات کشور را گردن اصلاح طلبان بیندازند و بگویند تقصیر اینهاست و اینها بی عرضه هستند، اگر ما سرکار بودیم فلان می کردیم و بهمان می کردیم. این هم فرصت خوبی است برای اصلاح طلبان که با آسودگی بیشتری به برنامه ای که انشاءالله دارند برسند.

شب امتحانی، شب انتخاباتی

این شب انتخاباتی بالاترین شده مثل شب امتحان خونه بچه ها!
اون موقع می زدیم تو سر و کله خودمون که درس بخونیم (چون در طول سال نخونده بودیم) و الآن هم همه تو بالاترین می زنند تو سر و کله خودشون که طرف مقابل رو مجاب کنند که بالاخره باید داد یا نه! منظورم رأیه دیگه (چون تا قبل از این خودشون هم نمی دونستن بالاخره میخوان رأی بدن یا نه).
این هم بخشی از نظرهای موضوعات داغ روز:

یکی از دلالیم این است که یک نماینده مجلس حکومت اسلامی حتی حق مصاحبه خارجی ندارد! پس چطور میتواند مدافع حقوق مردمی باشد که به او رای میدهند؟

پس فقط لازم است نمایندگای را انتخاب کنی که خواهان تغییر این قانون می باشند. این می شود اولین قدم.

موجو جان! مشکل اینجاست که هنوز رای دهندگان هم نگفتند اگر رای بدهند چه خواهد شد!

من می گم اگر به تعداد کافی رأی بدهیم و یک اقلیت قوی در مجلس داشته باشیم. این اقلیت می تواند:
1) برخی اخبار پشت پرده را در نطق های قبل از دستور اعلام نماید، همان کاری که در مجلس ششم هم تا حدودی می شد.
2) نمایندگان اکثریت نمی توانند هر لایحه ارسالی از دولت یا قانونی دلشان خواست تصویب کنند (باید توجه کرد که در بین خودشان هم همیشه اختلاف بوده، مثل مجلس هفتم) و نمایندگان اصلاح طلب می توانند حتی آراء دیگر نمایندگان مخالف را نیز جذب کنند.
3) می توانند بلندگویی برای مظلومین باشند، از طریق دیدارهای مردمی و بخصوص کمیسیون اصل نود (مانند مجلس ششم)
4) ...

اصلاحات جهت رسیدن به آزادی بیشتر باید قدم به قدم باشد. باید تا حدودی اعتماد مخالفان را هم جذب کرد تا با تمام قوا جلوی اصلاحات را نگیرند. برای اینکه اصلاح طلبان موفق باشند، فکر می کنم باید قدم های اولیه را کوچکتر بردارند و یواش یواش سرعت را زیاد کنند. برعکس مجلس ششم که قدمهای اول را بزرگ برداشت و بعد یواش یواش مجبور شد قدم ها را کوچک و کوچکتر کند.

این انتظار را از مجلس نداریم، حق مردم را بتواند بگیرد، عوض کردن حکومت پیشکش. ولی این مجلس عرضه ی چنین چیزی ندارد.

اگر مجلس عرضه و توان گرفتن حق مردم را داشت که اینجا بهشت می شد. فکر می کنم این اون ایده الیه که همه می خواهیم بهش برسیم. من با دادن رأی و شاید تو با ندادن رأی.

دوست عزیز، شما فراموش کردید که اولاً همان مجلس بارها و بارها این مردم را نامحرم حساب کرد. یادم هست که بهزاد نبوی نایب رئیس مجلس ششم، پس از اینکه نمایندگان آنموقع برای دوره ی بعد به صورت فله ای رد صلاحیت شدند، بارها و بارها به شورای نگهبان اخطار داد که اگر در رد صلاحیت ها تجدید نظر نکنید، ما اصلاح طلبان ناگفته های زیادی را برای مردم ایران افشا می کنیم. !! ( باج خواهی) - اگر ناگفته هایی وجود دارند که مردم ایران باید از آن مطلع شوند، چرا آقایان میخواستند با باج خواهی و گرفتن امتیاز از جلادان شورای نگهیان، این اسرار و ناگفته ها را معامله کنند؟ و همچنین همگان به خاطر داند حکم حکومتی آقای خامنه ای را که جلوی اصلاح قانون مطبوعات را در مجلس گرفت و صدای احدی نیز درنیامد و مجلس ُ پیگیر ِ مطالبات و حقوق مردم! به آسانی سر بر مُهر نامه ی رهبر نهادد و "چشم" گفت. عزیز جان، طفره نروید. نمیتوان منکر شد که در نظام ولایت فقیه امکان پیشبرد هیچ چیز وجود ندارد.

اولاً باید قبول کرد که مسئولیت رسمی مانند نمایندگی مجلس محدودیت هایی دارد و در عین حال اسراری وجود دارند که شاید تا مدتی اعلام نشوند. در تمام کشورهای دنیا این امر صدق می کند.
اگر آقای بهزاد نبوی چنین چیزی گفته اند، یک اشتباه سیاسی مرتکب شده اند که به ضرر خودشان و حزبشان است. دلیلی ندارد اگر از یک نفر خوشتان نیاید، از حزب وی نیز رویگردان شوید. البته من شخصاً به آقای بهزاد نبوی رأی دادم و هنوز هم خوشحال هستم از این رأی خودم.
اصلاح قانون مطبوعات قدم بزرگی بود که باید دیرتر برداشته می شد (شاید اواخر مجلس ششم). فکر می کنم اصلاح طلبان کمی جوگیر شده بودند و حریف را دست کم گرفته بودند (البته من اون موقع خیلی از این حرکتشان خوشم آمد و بیشتر ناراحت بودم چرا پافشاری بیشتری نکردند). در ضمن برخی مواقع هم باید برای جلوگیری از شر بزرگتر (مثلاً جنگ داخلی یا ...) شر کوچکتر را پذیرفت. بخصوص اگر مقام مهمی داشته بشید.

امیوارم رویاهای شما به واقعیت بپیوندد ولی یادت نره دوست عزیز، بچه ای که میخواد را رفتن یادبگیره، 4 بار میخوره زمین دفعه ی پنجم راه رفتنو یاد می گیره. ما مردم ایران 29 ساله داره میخوریم زمین، هوز نتونستیم به قول شما راه رفتنو یاد بگیریم. 29 ساله داره سرمون کلاه میره، هنوز کلاه رو نمی بینیم.

برای رسیدن به دموکراسی ایده آل خیلی بیشتر وقت لازم هست. کشورهای غربی که مدت ها پیش از ما تمرین دموکراسی را آغاز کرده اند، هنوز هم به دموکراسی ایده آل نرسیدند.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶

امروز مشخص شد: فکر می کنم باید رأی داد

این چند روزه هرچندوقت یکبار به این موضوع فکر می کردم که باید رأی داد یا نه!
همین 5 دقیقه پیش به نتیجه ای خلاف تصمیم 4 سال قبلم رسیدم! بعله! این دفعه باید شرکت کرد!
اگر از من بپرسید که چرا ایندفعه برخلاف 4 سال قبل تصمیم به تحریم نگرفتی، خواهم گفت: "نمی دانم :-)" .
ولی فکر می کنم به این ربط داره که آدم وقتی سنش میره بالاتر به این نتیجه میرسه که بعضی وقت ها بجز گوش دادن به حرف دل، باید حرف عقل رو هم گوش داد.
اگر هدف ما پیشرفت ایران باشد، یعنی پیشرفت کشوری که در آن زندگی می کنیم. یعنی بهبود شرایط زندگی خودمان، از نظر امنیت، آزادی، رفاه و .... یعنی زندگی کردن آنطور که دوست داریم.
ببخشید، زدم تو خاکی... از اول:
اگر هدف ما پیشرفت ایران از هر نظر باشد و نه کم نیاوردن و یا کم کردن روی حریف و انتقام بخاطر ظلم هایی که به شخص خودمان شده است، می توانیم بررسی کنیم که کدام برای رسیدن به هدف ما بهتر است: رأی دادن یا ندادن!

در همان ابتدا به یک مشکل می رسیم!!!

سؤال 1) اگر از کسی که می خواهد رأی بدهد بپرسید چرا می خواهی رأی بدهی، ممکن است جواب های مختلفی بدهد که معمولاً یکی یا چندتا از پاسخ های زیر خواهد بود:

1-1- برای اینکه نمایندگانی را به مجلس بفرستم که با من هم عقیده هستند و اهداف مشترکی داریم (شاید الآن باید گفت "عقاید و اهداف مشترک بیشتری"، زیرا در این صورت اگر این نمایندگان برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنند و انشاءالله به آنها برسند، من هم به اهدافم خواهم رسید.
2-1- برای اینکه حداقلی از نمایندگان دگراندیش در مجلس وجود داشته باشند تا اخبار بیشتری از امور پشت پرده به بیرون درز کند.
3-1- برای اینکه اپوزیسیون، هرچند بخش تحمل شده آن، در زمانی که امکان داشتن روزنامه، سایت فیلتر نشده و شبکه رادیویی یا تلویزیونی را ندارد، حداقل یک بلندگو داشته باشد که بتواند از طریق سخنرانی های جلسات مجلس، حداقل خواسته های اپوزیسیون را مطرح کند. (لازم به توضیح نیست که حداقل خواسته های اپوزیسیون تحمل شده، حداقل خواسته های کل اپوزیسیون نیز می باشد، اما عکس مسئله صادق نمی باشد).
4-1- مقایسه دوران مجلس ششم با مجلس هفتم (یا مقایسه دوران خاتمی با احمدی نژاد) نشان می دهد که کدام راه بهتر است.
5-1- من هنوز نتوانسته ام تصمیم بگیرم، فکر می کنم در نهایت همان کاری را بکنم که حزبی که بیشتر از بقیه به آن اعتماد دارم تصمیم گرفته است.
...
یعنی همه در راستای رسیدن یا نزدیک تر شدن یا حداقل دورتر نشدن از هدف است.

سؤال 2) اگر از کسی که می خواهد انتخابات را تحریم کند بپرسید که چرا می خواهی انتخابات را تحریم کنی؟ معمولاً یک یا چند مورد از پاسخ های زیر را خواهید شنید:

1-2-شرکت کردن در انتخابات فرمایشی دلیلی ندارد!
2-2- چرا هیزم انتخاباتی بشم که هیچ نفعی برای من نداره و به آن اعتبار هم ببخشم؟!
3-2- مگر اصلاح طلب ها وقتی در مجلس بودند چکار کردند؟
4-2- فکر نمی کنم اصلاح طلب ها بخواهند کار خاصی بکنند، اگر هم بخواهند کاری بکنند، نمی گذارند!
5-2- اصلاح طلب ها هم از خودشان هستند! این دعواها الکی است!
6-2- اصلاً برایم مهم نیست! ارزش بحث کردن هم ندارد!
7-2- با شرکت نکردن در انتخابات اعتراض خود را به نظام نشان می دهیم.
8-2- با شرکت نکردن در انتخابات اعتبار بین المللی جمهوری اسلامی ایران را از بین می بریم.
9-2- از میان نمایندگان، کسی را که همفکر من باشد پیدا نکردم. حتی یک نفر!
...
جالب اینجاست که این پاسخ ها در راستای رسیدن به هدف ذکر شده نیستند. برخی نیز ممکن است اهداف مختلفی را دنبال کنند.
در اینجا برای اینکه هدف هر پاسخ را دریابیم، سعی می کنم گزینه ها را تک به تک تحلیل کنم:

گزینه 1-2: هدف خاصی که بتواند هدف گوینده را نشان دهد وجود ندارد. دلایل شرکت در انتخابات می تواند هریک از پاسخ های سؤال 1 باشد.

گزینه 2-2: هدف اعتبار نبخشیدن به انتخابات است که هدف نهایی آن مشخص نیست. مگر وقتی در انتخابات 4 سال پیش تنها حدود 50% واجدین شرایط شرکت کردند و انتخابات بی اعتبار شد، چه اتفاق خاصی افتاد. آیا شرایط زندگی ما (مجموعه شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی، اعتبار بین المللی و ...) نسبت به قبل بهتر شد؟

گزینه 3-2: هدف خاصی ندارد. انصافاً در زمان مجلس ششم قوانین خوبی تصویب شد، اگرچه تعداد آنها بسیار کم بود و خواسته های اصلی رأی دهندگان نیز برآورده نشدند. دلیل هم مقام رهبری و شورای نگهبان بودند که هنوز هم وجود دارند. باید به این نکته نیز توجه کرد که تا زمانی که شخص نماینده مجلس است، محدودیت هایی دارد. اگر به این محدودیت ها دقت نشود، مجلسی خواهیم داشت تشکیل شده از 290 احمدی نژاد. فکر کن!!!
فکر می کنم در بخش قانونگذاری می توان به مجلس نمره 8 داد.
در بخش نظارت من به مجلس ششم نمره 10 می دهم. چون نظارت های خوبی انجام شد و اکثر گزارش ها نیز به اطلاع عموم رسید. تعداد نظارت ها کم بود. شاید خیلی جاها اصلاً تلاش نشد و خیلی جاها هم با کوچکترین مقاومت، بی خیالی طی شد! اما بسیاری مشکلاتی که بر سر نظارت وجود داشت به صورت علنی اعلام می شد که خیلی خوب بود.
در بخش نطق های پیش از د ستور و مصاحبه های نمایندگان و دفاع از مظلومین، نمره مجلس ششم از نظر من 12 است. نطق ها و مصاحبه ها برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی بسیار مفید بودند. به این ترتیب معدل نمره مجلس ششم 10 خواهد بود و نمره قانونگذاری رو هم میشه با تک ماده بی خیال شد. پس مجلس ششم حداقل قبول شد. در عین حال اگر بخواهیم نمرات مجلس ششم را روی نمودار ببریم (در مقایسه با دیگر مجالس اخیر جمهوری اسلامی ایران) نمره مجلس خیلی بیشتر خواهد بود. این دفعه بهتون حال میدم و نمره بالاتری بهتون میدم ;o)

گزینه 4-2: هدف مشخص نیست. خوب سعی کن نمایندگانی رو پیدا کنی که به عقاید تو نزدیک تر هستند یا کمتر دورند ;-) در این صورت اگر این نمایندگان حتی فقط به فکر خودشان باشند و به اهداف خود برسند، تو هم به اهداف خود میرسی. در ضمن در اینجا "فکر می کنم یا شاید یا ..." دلیل نمی شود. اگر در برابر کار غیر ممکنی قرار بگیریم، اگر اصلاً تلاش نکنیم، چون غیرممکن است، خوب به نتیجه نمی رسیم، چون مانع غیر قابل عبوری جلوی ما بود. اما اگر تلاش کنیم، شاید، با احتمالی هرچند اندک، بتوانیم از عهده این کار بربیاییم و بعداً گفته شود "فلانی یک کار غیر ممکن را ممکن کرد". اگر هم موفق نشدیم، خوب می رسیم به همانجایی که اگر تلاش نمی کردیم می رسیدیم. پس تلاش کردن گزینه معقول تر می باشد. فقط می ماند بحث هزینه! اگر هزینه تلاش کردن برای انجام کار غیرممکن بالا باشد، ارزش ریسک کردن ندارد. فکر نمی کنم رأی دادن هزینه بالایی باشد.
وقتی هزینه پائین است، پس می توان ریسک کرد. شاید ایندفعه اشتباهاً افرادی وارد مجلس شدند که می خواهند کاری کنند، یا برخی نمایندگان با فشار من و تو، به مرور نظرشان عوض شد و خواستند کاری بکنند یا شاید اصلاً معجزه ای شد و مخالفت و مقاومتی در برابر خواسته های اصلاح طلبان صورت نگرفت :-p

گزینه 5-2: هدف مشخص نیست. خداوکیلی فکر کنم اگر این جمله رو به مثلاً اکبر گنجی بگی کلی قاط بزنه. اولاً اصلاح طلب ها هیچ وقت ادعا نکردند که مخالف نظام هستند که بخواهیم توقع زیادی داشته باشیم و اگر توقعات ما را برآورده نکردند بگوئیم اینها هم مثل همونها هستند. خاتمی و احمدی نژاد فرقی نداشتند. فقط یکیشون خشگل تر بود. پس حداقل یک دلیل برای رأی دادن پیدا شد ;-)
بسیاری از افرادی که زمانی جزو اصلاح طلبان بودند، به دلایل مختلف به خارج از کشور نقل مکان کردند. یکی از دلایل اکثر این افراد، نداشتن امکان فعالیت و آزادی های فردی و اجتماعی بود. افرادی که کیهان، یکی از مشکلات اصلی اصلاح طلبان، آنها را خائن، فاسد، جاسوس و ... می نامد. اما فکر نمی کنم شما از کسی از این افراد شنیده باشید که بگوید این دعواها ساختگی و برای مثلاً گرم کردن تنور انتخابات و سرکار گذاشتن مردم بود. اگرچه این افراد در عقاید و اهداف خود تجدید نظر کرده اند و شاید الآن انتخابات را حتی تحریم کنند، اما همواره به مبارزه اصلاح طلبان با قدرت طلبان اعتقاد داشته اند و آن را بازی نمی دانستند.

گزینه 6-2: هدف مشخص نیست. اگر اینقدر بی ارزش است، بخاطر همان یک میلیونیومی که امکان دارد شرایط بهتر شود و یا حداقل بدتر نشود، رأی بده!

گزینه 7-2: هدف مشخص نیست. با نشان دادن اعتراض به نظام چه چیزی تغییر می کند؟ دفعه قبل که انتخابات حتی از سوی اصلاح طلبان داخل قدرت (مجلس و دولت) نیز تحریم شد، چه چیزی تغییر کرد؟ به هرحال ایندفعه مطمئناً تعداد شرکت کننده ها بیش از دفعه قبل خواهد بود. به 2 دلیل مشخص: جمعیت ایران زیاد شده است و همچنین برخی گروه هایی که اتفاقاً وزن اجتماعی کمی هم ندارند، در انتخابات قبل تحریم را انتخاب کرده بودند، اما ایندفعه قصد شرکت مشروط دارند. پس در پایان به هرحال نظام افزایش رأی دهندگان را تأییدی برای خود اعلام خواهد کرد. پس بهتر است حداقل رأی خود را بدهیم تا یک سنگی انداخته باشیم...

گزینه 8-2: از بین بردن اعتبار بین المللی ایران چه فایده ای دارد؟ با این کار اعتبار خودمان را از بین می بریم. فکر می کنید الآن ایران در جهان خیلی با اعتبار است؟ مردم و مسئولین کشورهای دیگر نمی دانند شرایط زندگی مردم ایران چگونه است و انتخابات به چه صورتی برگذار می شود؟ با بی اعتبار شدن بیشتر چه چیزی بدست خواهیم آورد؟

گزینه 9-2: خوب یک سؤال. آدم می تونه بره یک شهر دیگه اونجا رأی بده؟ اگر میشه خوب آدم نماینده های شهرهای دیگر رو هم نگاه میکنه. نماینده مجلس که فقط مسئول امور شهری یا استانی نیست. در ضمن نیازی نیست کاندیدایی پیدا بشه که 100% با ما هم عقیده باشه و اهداف مشترک داشته باشیم. کاندیدایی که ما رو به هدف نزدیکتر کنه هم کافیه. بعضی ها شاید حتی حاضر باشند به کسانی رأی بدهند که بتوانند سرعت دور شدن از هدف را فقط کاهش دهند.

البته در مورد برخی گزینه هایی که گفته شد هدف مشخص نیست، چند هدف ممکن است مورد نظر بوده باشد:

1- بزرگتر شدن فاصله دولت و مردم و افزایش فشار بر مردمی به حدی که از حد ظرفیت بیشتر باشد و مردم به خیابان بریزند و انقلابی دیگر رخ دهد. فکر می کنید چند درصد مردم حاضرند چنین هزینه ای را بپردازند. وقتی به کوی دانشگاه حمله شد، چند درصد مردم تهران به دفاع از دانشجویان آمدند؟
وقتی کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان، جوانان و ... به شرایط موجود اعتراض می کردند، چند درصد مردم در این اعتراض همصدا شدند؟
وقتی نمایندگان مجلس تحصن کردند و استعفا دادند، مردم چه حرکتی کردند؟
این اتفاق در حالتی می افتد که شرایط خیلی بدتر از حال بشود. من نمی خواهم تحت چنین شرایطی زندگی کنم و دوست ندارم بچه هایم در شرایطی بدتر از حالا زندگی کنند. به هرحال نظام درآمد نفت را دارد و مانند کشورهای اروپایی به دلیل مالیات به مردمش وابسته نیست. می تواند با خشونت هرچه تمامتر از قدرت خودش دفاع کند.

2- بی اعتبار کردن بیش از پیش ایران از نظر بین المللی به طوری که حمله یک کشور بیگانه به ایران توجیه پذیر باشد. اولاً بی اعتبار شدن بیشتر ایران باعث فشار بیش از پیش به ایرانیان مقیم خارج خواهد شد. البته بجز کسانی که همین الآن ایرانی بودن خودشون رو به دلیل بی اعتباری بین المللی، حتی الامکان پنهان می کنند. دوماً به هیچ عنوان نمی خواهم پای کشور بیگانه ای از طریق جنگ در کشورم باز شود و بیشتر از آن نگران کشته شدن دوستان و اقوام و ویرانی کشورم هستم. حمله به ایران مطمئناً به سادگی حمله به افغانستان یا عراق نخواهد بود. ایران هم جمعیت بیشتری دارد، هم وسعت بیشتری و هم انسجام و قدرت نظامی بسیار بیشتری دارد و متحدان بسیار زیادی نیز در سراسر دنیا دارد (حالا اینکه متحدان از نظر من خوب هستند یا بد رو کاری نداریم). مطمئناً حمله به ایران آغاز جنگ خونینی خواهد بود که محدود به ایران هم نخواهد شد و گسترش خواهد یافت. حتی اگر جمهوری اسلامی در نهایت شکست بخورد و سقوط کند (که به هیچ عنوان قطعی نیست) شرایطی خواهیم داشت شبیه افغانستان و عراق امروز. به طوری که حتی خیلی از مخالفان صدام در عراق، اعتراف می کنند که شرایط زندگی در زمان صدام بهتر از حال حاضر بود. یادم هست زمانی که آمریکا به افغانستان حمله کرد (با متحدان) خیلی ها می گفتند تا 2 سال دیگر افغانستان بقدری پیشرفت خواهد کرد (به کمک آمریکا و متحدانش) که نه تنها افغانیان ساکن در ایران به افغانستان باز خواهند گشت، بلکه ایرانیان نیز جهت اقامت در افغانستان صف خواهند کشید. تا به امروز 8 سال از حمله به افغانستان گذشته است و هنوز هم برخی از برادران افغان جهت کار و زندگی به ایران مهاجرت می کنند.

3- نظام به دلیل نداشتن اعتبار بین المللی و پایگاهی میان مردم مجبور به عقب نشینی می شود و به خواسته های مردم تن خواهد داد و یا حتی قدرت را واگذار خواهد کرد. اولاً فکر می کنم این اتفاق هرگز نخواهد افتاد، اما اگر هم فرضاً کوچکترین احتمالی برای این حالت وجود داشته باشد، شرایط باید خیلی بد باشد. یعنی دقیقاً همان چیزی که نمی خواهیم. بی اعتباری بین المللی کشور و بدترین شرایط داخلی از نظر سیاست، اقتصاد، جامعه، آزادی و .... که به همان دلایل ذکر شده در بالا (مورد 1 و 2) به هیچ عنوان پسندیده نیست.

البته ممکن است کسی بگوید هدف او ترکیبی از موارد بالا است که بازهم به همان دلایل بالا فکر می کنم یا هدف اشتباه است و یا راه رسیدن به هدف درست انتخاب نشده است.
من و تو چه در انتخابات شرکت کنیم و چه نکنیم، نظام برای تأییدیه خود موردی پیدا خواهد کرد. در ضمن طرفداران نظام و شرایط موجود را نباید دست کم گرفت. فقط اطراف خود را نبینیم.

فکر می کنم از نظر منطقی باید رأی داد. حال اگر احساس شما برای رأی ندادن بقدری قوی است که حکم عقل را وتو می کند، امری دیگر است.
به عقیده من دلیلی ندارد رأی ما به شخص یا حذبی خاص به معنی هم عقیده بودن با آن باشد یا تأییدی باشد بر محبوبیت شخص یا سلامت انتخابات. من رأی می دهم جهت رسیدن به هدف خود.

۲۰ اسفند ۱۳۸۶

من قسمتی از نقشه ی شوم استبداد نیستم، چه رأی بدهم و چه ندهم!

می خواستم در یک بحث در بالاترین شرکت کنم، اما چون انرژی روزانه من تمام شده بود (نمی دونم چرا به 1055- امتیاز رسیده؟؟؟ اون هم در مدت یک روز / فکر کنم به دلیل عدم رعایت قوانین سایت از سوی من بوده / بعد از اینکه انرژیم تموم شد قوانین رو خوندم که البته یکم دیر بود، امیدوارم مسئله زودتر حل بشه) و دلم نیومد بی خیال متن بشم، تصمیم گرفتم تو بلاگم منتشرش کنم:

شاید رأی ما چیزی را بهتر نکند، اما شاید سرعت بدشدن شرایط را کم کند (در بدترین حالت).
رأی ندادن چه چیزی را تغییر خواهد داد؟ آیا با رأی ندادن شرایط بهتر خواهد شد؟ آیا از بدتر شدن شرایط جلوگیری خواهد کرد؟
اگر برنامه ما فقط رأی ندادن باشد، مطمئناً نه تنها نفعی برای ما ندارد، بلکه پیروزی کامل قدرت طلبان را تسهیل می کند.
اگر برنامه دیگری بجز رأی ندادن برای پیشرفت ایران و رسیدن به آزادی دارید، لطفاً منتشر نمائید تا من و دوستانم هم به شما بپیوندیم!
باید اعتراف کنم هنوز خودم هم در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات تصمیم قطعی نگرفتم، تحت این شرایط رأی دادن واقعاً زور داره!
اما فکر میکنم بهترین حالت این باشد که اصلاح طلبان در شهرهایی که کاندیدا دارند رأی کامل بیاورند و در دیگر شهرها که اصلاح طلبان کاندیدا ندارند، مردم انتخابات را تحریم کنند و یا در شهرهای دیگر به اصلاح طلبان رأی دهند.
در این صورت اصلاح طلبان با پشتوانه این انتخابات وارد مجلس خواهند شد و حداقل جلوی برخی کارهای پشت پرده گرفته خواهد شد و اخبار بیشتری به بیرون درز خواهد کرد. در عین حال جلوی برخی تصمیمات منفی مجلس گرفته خواهد شد.
اگر مشارکت تنها در شهرهایی بالا باشد که اصلاح طلبان حضور دارند و اصلاح طلبان نیز در این شهرها پیروز مطلق باشند، پشتوانه بسیار بهتری است از حضور پرتعداد مردم در تمام شهرها و یا حتی حضور کم تعداد مردم بر اثر تحریم و تشکیل یک مجلس یک دست ضد اصلاحات. در صورت تحریم کلی انتخابات، دلیل تحریم قابل اثبات نیست، اما اگر تحریم تنها در شهرهایی باشد که حداقل رقابت با دولت فعلی نیز امکان پذیر نیست، تحریم کاملاً هدفمند و دلیل آن قابل اثبات خواهد بود.
البته شرکت در انتخابات به تنهایی نیز کافی نخواهد بود. نمایندگان باید برای اجرای برنامه های خویش تلاش کنند، اما مهمتر از تلاش آنها، تلاش ما و مردمی است که به آنها رأی دادیم و یا انتخابات را تحریم کردیم. باید پیگیر خواسته های خود باشیم و نه تنها به مخالفان اصلاحات، بلکه به خود اصلاح طلبان و نمایندگان منتخب خود نیز فشار بیاوریم تا به حداقل خواسته های مشترک خود برسیم.

۲۷ آذر ۱۳۸۶

بادامچیان: مجلس هشتم جای ترسوهایی مثل رمضان‌زاده نیست!
«اسدالله با دامچیان» قائم‌مقام حزب مؤتلفه در گفتگو با سایت دولتی «رجانیوز» مجلس هشتم را مکانی برای «افراد و نمایندگان متفکر، مقاوم و شجاع» دانست و گفت: مجلس هشتم جایگاه نمایندگانی است که بتوانند همانند مواضع مجلس هفتم و دولت نهم در امر سیاست خارجی موفق عمل کنند و پرونده هسته ای کشورمان را از در موضع قدرت تثبیت نمایند.
وی با بیان اینکه «در مجلس هشتم جایی برای افراد ترسو و تضییع کنندگان حقوق ملت وجود ندارد»، گفت: در مجلس هشتم هرگز اجازه حضور تفکراتی همچون تفکر آقای رمضان‌زاده که در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان به صراحت می‌گوید «ما از تکرار جنگ می‌ترسیم»، وجود ندارد. زیرا اگر چنین افرادی به مجلس راه پیدا کنند، آمریکا علاوه بر آنکه می‌تواند با تهدیدات گاه و بیگاه خود حتی وزرای ما را تعیین و استیضاح کند، ما را مجبور به تسلیم شدن و عقب‌نشینی می‌کند که در نهایت باید مانند لیبی، دانشمندان و تجهیزات خود را با هواپیما تقدیم آمریکا کنیم و اسرائیل را به رسمیت بشناسیم.
قائم مقام حزب مؤتلفه همچنین حضور و سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیای آمریکا را اثبات ارزش‌های دینی و ملی جمهوری اسلامی در دنیا دانست و افزود: آیا «اللهم عجل لولیک الفرج و النصر» گفتن احمدی‌نژاد در میان عده‌ای غیرمسلمان باید مورد استقبال قرار گیرد یا اهانت‌هایی که از جانب بعضی‌ها نسبت به مقدسات و امام حسین(ع) صورت می‌گیرد؟ آیا استراتژی سازش و وادادگی در برابر بسته اروپا که به مانند آبنبات چوبی برای کودکان بود، موجب خفت وذلت ملت ایران می‌شود یا ایستادگی و دفاع از حق مسلم ملت؟
وی در ادامه افزود: کسانی که به صراحت حزب خود را «لیبرال دموکرات» و «سوسیال دموکرات» اعلام می‌کنند و بعد مدعی پیروی از خط امام هستند، نباید به مجلس راه پیدا کنند چرا که هرگز خط امام از اسلام ناب جدا نشده و بر سر این موضع مانده است.
بادامچیان در واکنش به برخی افراد و رسانه‌هایی که در مقابل حضور رئیس جمهور در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس با فهم نامناسب از دیپلماسی، از این تصمیم انتقاد کردند، گفت: مطمئن باشید پیشنهاد 12 بندی دکتر احمدی‌نژاد به اعراب حوزه خلیج فارس نتایج مثبتی را در پی خواهد داشت، گرچه شما در پی بی‌نتیجه نمایاندن آن باشید.
وی در ادامه به اظهارات محسن رضایی مبنی بر «قلع و قمع اصولگرایان توسط جبهه متحد»، واكنش نشان داد.
اولاً می خواستم بگم که اعلام اینکه کسی از جنگ می ترسد، خیلی شجاعت می خواهد، مخصوصاً برای سیاستمردان در ایران امروز.
دوماً می خواستم از آقای رمضان زاده بخاطر این شجاعت تشکر کنم.
سوماً ترس از جنگ طبیعی ترین احساس است و اگر کسی از جنگ نترسد، احساس مسئولیت ندارد. شاید آقای بادامچیان از مرگ (شهادت) در زمان جنگ نترسد، اما آیا ازویرانی مجدد کشور، مرگ صدها هزار و یا میلیون ها جوان و حتی مردم عادی و غیر نظامی و عقب افتادن بیشتر علمی و صنعتی کشور نیز نمی ترسد؟
من شخصاً چندین نفر از مردم ایران را می شناسم که از جنگ می ترسند، یکی آقای رمضان زاده، یکی خودم و نیز چندین نفر از دوستان و آشنایان.
منظورم از ترس این نیس که اگر جنگ شد میرم یک گوشه قایم میشم و گریه می کنم و یا کشورم را به بیگانگان می فروشم، منظورم این است که از ویرانگی کشور و از دست دادن عزیزانم و عقب افتادن کشورم از قطار پر سرعت علم و تکنولوژی می ترسم.
آیا آقای بادامچیان و یا همفکران ایشان نماینده آن دسته از مردم ایران که از جنگ می ترسند هم خواهند بود یا ما (افرادی که از جنگ می ترسند) به کسان دیگری رأی بدهیم؟