منظورم در تکنولوژی و دانش و صنعت و از این جور چیزها نیست، الیته در این موارد هم جای بحث وجود دارد، اما اصلاً مورد بحث من نیست. منظور من بخش معنوی است. فرهنگ، زبان، موسیقی، نوع تفکر و ….
در تمام دنیا، با تولد نسل جدید و رشد و بزرگ شدن آنها، فرهنگ، زبان، تفکر و موسیقی جدیدی نیز معرفی می شود. اولین صحنه تقابل فرهنگ جدید و قدیم معمولاً دانشگاه ها هستند. بخصوص که نسل قدیم هم کم کم نسل جدید را به عنوان نسلی بالغ و دارای توان فهم می پذیرد. در این فضا هر دو فرهنگ با هم آشنا می شوند و بر هم تأثیر می گذارند. بیشترین نقطه تماس را نیز دانشجویان و اساتید دارند.
مرحله بعد ورود به بازار کار است. در این مرحله دیگر نسل جدید خود را هم سطح نسل قدیم می داند و توقع دارد به این صورت نیز با وی برخورد شود. در این مرحله در حالت عادی، خصوصیات فرهنگی نسل ها ترکیب و تعدیل می شوند و به هم نزدیک تر می شوند، به طوری که کم کم تشکیل نسلی با فرهنگی مشابه را می دهند که نسل جدیدتر، برخی عقاید و تفکرات آنها را به چالش می کشد. و این چرخه همواره ادامه دارد.
مشخص است که هر چه درصد جوانان در کشوری بیشتر باشد، این تحولات فرهنگی سریع تر و عمیق تر خواهند بود.
حال برگردیم به ایران. 30 سال از انقلاب می گذرد و جمعیت ایران از 30 میلیون به 70 میلیون افزایش یافته است. یعنی بیش از نیمی از جمعیت ایران بعد از انقلاب متولد شده اند. بنابراین تحول فرهنگی باید با سرعت بسیار بالایی اتفاق افتاده و ادامه داشته باشد.
این امر را در مورد ایرانیان داخل و خارج ایران بررسی می کنیم:
در خارج از ایران، فرهنگ به اصطلاح ایرانی، بخصوص برای ایرانیانی که دیگر ارتباط مستقیمی با ایران ندارند و نمی توانند به آنجا سفر کنند، بسیار ارزشمند است و سعی می کنند به هر نحو ممکن از آن دفاع کنند و آن را زنده نگاه دارند و البته آنرا به فرزندان خود منتقل کنند. متأسفانه به این امر توجه نمی شود که این فرهنگ ایرانی، دیگر در ایران وجود ندارد و کسی به این زبان صحبت نمی کند و به این گونه فکر نمی کند.
فرهنگ ایران 30 سال خروشان را پشت سر گذاشته است که اگر رشد شدید جمعیت و تحول فرهنگی مربوطه نیز درنظر گرفته نشود، وقوع انقلاب، تغییر متون درسی مدارس و دانشگاه ها، 8 سال جنگ، عدم امکان سفر به کشورهای دیگر (بجز چند کشور) از یک طرف و تبادل سریع اطلاعات از طریق اینترنت و شبکه های ماهواره ای از سوی دیگر، و … به اندازه کافی فرهنگ یک کشور را دگرگون می کند.
منظور من گروه های خاصی مانند سلطنت طلبان نیستند. کافی است به شبکه های ماهواره ای، بخصوص آنهایی که از آمریکا پخش می شوند نگاه کنید. امروزه کدام ایرانی این گونه صحبت می کند؟ از شبکه های خبری و تحلیلی بگیرید تا موسیقی. البته باید اشاره کرد که تلویزیون بی بی سی فارسی در این مدت بسیار سعی کرده به زبان امروز مردم ایران صحبت کند و موفقیت این شبکه (و شاید هم انتخاب اوباما) باعث شد شبکه تلویزیونی صدای آمریکا نیز سعی کند در این راستا حرکت کند. البته منظور من فرهنگ زبانی و نوع تفکر است و به اینکه آیا برنامه و اهداف پشت پرده ای دارند کاری ندارم.
یا نگاه کنید به موسیقی ایران. موسیقی سنتی را کاری ندارم، چون اگر تغییرات اساسی در آن صورت گیرد دیگر سنتی نیست. اما ریتم و اشعار موسیقی پاپ ایرانی در 30 سال گذشته را یک بررسی کنید. البته بجز 3-4 سال گذشته که ارتباط و همکاری هنرمندان داخل و خارج ایران شروع به رشد کرده است و شاهد کارهای جدیدی از هر دو سو هستیم.
ایرانیان مقیم خارج، بخصوص آنها که سن بالاتری دارند، با 2 فرهنگ مختلف زندگی می کنند. ایرانیان در تمام جهان مشهور هستند به انطباق پذیری و زندگی مسالمت آمیز با دیگر فرهنگ ها. ایرانیان مقیم خارج معمولاً خود را بخوبی با فرهنگ کشور جدیدشان تطبیق می دهند و زندگی موفقی دارند. از سوی دیگر اما برای فرهنگ ایرانی خود (آنطور که 30 سال پیش آن را زندگی می کردند و می شناختند) ارزش بسیار زیادی قائل هستند و هیچ گونه بحث و انتقادی را در این خصوص نمی پذیرند، بخصوص از سوی ایرانیان دیگر و یا فرزندان خود. به این ترتیب ایرانیان مقیم خارج، بخصوص نسل های قدیمی تر، دارای دو فرهنگ ایرانی سنتی و خارجی مدرن (کشور محل اقامت) هستند و شخصیت فرهنگی شخص معمولاً به ملیت طرف مقابل و یا زبانی که به آن صحبت می شود بستگی دارد.
فکر می کنم بتوان در مورد ایرانیان مقیم خارج از کشور گفت که شخصیت فرهنگی کشور جدید با زمان پیشرفت کرده است، اما فرهنگ ایرانی آنها تقریباً همان فرهنگ 30 سال پیش است. البته همانطور که گفتم در مورد ایرانیانی که رابطه مستقیم خود با ایران را از دست داده اند و به هر دلیلی نمی خواهند و یا نمی توانند به ایران سفر کنند این امر بسیار شدیدتر است.
در داخل ایران اما بحث کمی متفاوت است. تحولات فرهنگی در ایران، بخصوص در شهرهای بزرگ، بسیار شدید بوده است، همانطور که انتظار می رود. کافی است صحبت کردن دانش آموزان دبیرستانی را با صحبت کردن افراد بالای 40 سال مقایسه کنید. یا ایده آل های این دو نسل و نوع تفکر و ….
یا موسیقی این نسل ها را با هم مقایسه کنید. تحول فرهنگی نسل جدید در ایران همواره زیر زمینی بوده است، زیرا هیچگاه اجازه عرض اندام نداشته است. کلاً می توان گفت اکثر ایرانیان دارای 2 فرهنگ هستند. فرهنگ رسمی و فرهنگ شخصی. نوع صحبت کردن بیرون از خانه با داخل خانه متفاوت است. این تفاوت بسیار عمیق است و از زبان مکالمه و موسیقی گرفته تا نوع تفکر و پوشش و … را شامل می شود و از بچگی به آنها آموزش داده می شود و هر بچه ایرانی می داند که گوش دادن به ابی، اندی، هیچکس و … و دیدن تلویزیون ماهواره ای و نوشیدن الکل و رقصیدن و مخالفت با نظام و میهمانی های مختلط دختر و پسر و داشتن رابطه جنسی یا حتی فقط عاشقانه پیش از ازدواج و پریدن از روی آتش در چهارشنبه سوری و زدن کراوات و … ممنوع و غیر قانونی است، اما تقریباً همه انجام می دهند، فقط نباید به گوش آنتن های نظام برسد.
نظام سعی می کند فرهنگ رسمی را حتی الامکان مطابق فرهنگ 30 سال پیش حفظ کند. برای همین افرادی که داخل ایران هستند و فرهنگ شخصی آنها شبیه فرهنگ رسمی آنها است، ایرانیان ساکن خارج از کشور را که فرهنگ ایرانی آنها مربوط به 30 سال پیش است به خوبی می فهمند و می توانند با هم جر و بحث کنند و همدیگر را محکوم کنند. اکثر مردم داخل ایران اما دست به دهان این دو گروه را نگاه می کنند و متوجه نمی شوند که دعوا سر چیست، زیرا مشکلات آنها چیز دیگری است و نه اینکه وسط پرچم ایران شیر باشد یا خورشید یا هردو یا هیچکدام و … یا اینکه رنگ سبز خوبه یا بده یا اینکه کشتن چه آدمهایی خوبه و برای چه کسانی باید جان را فدا کرد و ….
اما تحولات فرهنگی ایرانیان داخل یک تفاوت برزگ با ایرانیان خارج دارد. ایرانیان خارج از کشور، اگرچه تعدادشان بسیار زیاد است، اما در مقایسه با جمعیت کشور محل اقامت، چندان تأثیر گذار نیستند. در ایران اما نسل جدید که فرهنگ جدید را حمل می کند، بیش از جمعیت نسل قدیم است. این تحولات نمی تواند برای همیشه زیرزمینی بماند و اگر فرصت بروز آهسته به آن داده نشود، منفجر خواهد شد.
نمونه این درز کردن فرهنگ جدید را می توان در موسیقی زیرزمینی داخل ایران دید. موسیقی که اجازه فروش و برگزاری کنسرت ندارد، اما صحنه موسیقی داخل و خارج ایران را کاملاً متحول کرد.
یا اعتراضات مسالمت آمیز سبز که صحنه سیاسی داخل و خارج ایران را متحول کرد.
یا فیلم های خبری که صحنه رسانه های جهان را دگرگون کرد.
جهت درک بهتر قدرت نسل جدید شاید این مثال جالب باشد.
اگر نسل زیر 30 سال یک روز تصمیم بگیرد تمام کشور را در دست بگیرد، تنها کافی است هرکدامشان از بیرون رفتن یکی از والدینشان جلوگیری کند (امیدوارم با گفتگو)، دیگر هیچ کس از نسل قدیم در خیابان نخواهد بود.
۲۳ مهر ۱۳۸۸
ایران رسمی 30 سال است درجا می زند، مخالفان رسمی آن نیز همینطور
۱۵ مهر ۱۳۸۸
ما و چهارمین مجلس خبرگان رهبری
البته من هم انتظار کار خاصی از این مجلی نداشتم، اما دیگر چنین بیانیه ای هم تصور نمی کردم.
اما نقش ما در تشکیل چنین مجلسی که خبرگان ایران نامیده می شوند چیست؟
من هرچه فکر کردم، یادم نمی آید در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرده باشم. یک انتخابات خبرگان مربوط به 11 سال پیش است و زمان خاتمی. در آن زمان چون صلاحیت افرادی مثل عبدالله نوری و ... رد شد، بین اصلاح طلبان و حتی طرفداران آنها اختلاف افتاد و عده ای اعتقاد به شرکت در انتخابات داشتند، حتی با کاندیداهای فرعی و ناشناخته و در حقیقت انتخاب بد به جای بدتر. عده ای دیگر از اصلاح طلبان اعتقاد داشتند که نباید تحت هر شرایطی در انتخابات غیر آزاد و دموکراتیک شرکت نمود و تحریم یا عدم شرکت در انتخابات نیز روشی دموکراتیک برای اعلام اعتراض است. در نهایت و از آنجا که اکثر سیاسیون اصلاح طلب قصد نزدیک شدن به خط قرمز رهبری را نداشتند و قصد پیش برد اصلاحات مورد نظر از طریق قوای مجریه و مقننه، یعنی 2 رکن از 3 رکن رسمی در ایران را داشتند و مجلس خبرگان هم نقش مستقیم خاصی در این بین ندارد، انتخاباتی با مشارکت تقریباً 45 درصد واجدین شرایط رأی دادن برکذار گردید.
البته بازهم مشارکت مردم با توجه به رشد فهم سیاسی جامعه در دوران خاتمی و اصلاحات، نسبت به دوره پیشین بیشتر بود، اما به هر حال اکثر مردم ایران، از جمله من، در این انتخابات شرکت نکردند.
انتخابات بعدی که تقریباً می توانم بگویم اصلاً آن را به یاد نمی آورم، انتخابات مجلس خبرگان در سال 85، یعنی سه سال پیش است. این سال در اصل سال قهر کردن مردم با اصلاح طلبان است. این انتخابات همزمان با انتخابات شورای شهر سوم بود که با استقبال سرد مردم مواجه شد و از آنجا که انتخابات شورای شهر بیشتر و مستقیم تر با زندگی مردم در ارتباط است، انتخابات خبرگان را هم تحت تأثیر قرار داده بود. تقریباً تمام گفتگوهای سیاسی مردم در آن زمان در مورد انتخابات شورای شهر و شرکت یا عدم شرکت در آن بود و اکثر کسانی هم که تصمیم می گرفتند در انتخابات شورای شهر شرکت نکند، اصلاً به انتخابات خبرگان رهبری فکر هم نمی کردند.
از سویی هم همزمانی این دو انتخابات باعث شد که اکثر افرادی که تصمیم گرفته بودند در انتخابات شورای شهر شرکت کنند، در هنگام حضور در محل رأی گیری، در هر دو انتخابات شرکت می کردند.
جالب اینجاست که نه تنها من چیز زیادی از انتخابات مجلس چهارم خبرگان به یاد ندارم، بلکه با جستجو در اینترنت هم متوجه خواهید شد که حجم مطالب موجود و مرتبط با این انتخابات در اینترنت، بسیار کمتر از تمام انتخابات دیگر در ایران است. مثلاً می توانید سعی کنید آمار مربوط به این انتخابات و چند انتخابات دیگر را در اینترنت بیابید.
جالبت تر از این اینکه در گفتگو با دوستانم، بودند کسانی که می گفتند مجلس خبرگان که انتخابات ندارد.
به این ترتیب می توان انتخابات مجلس چهارم خبرگان که نتیجه آن مجلس خبرگان فعلی است را انتخابات فراموش شده ایران نامید.
Posted by
aaghaapesar
at
۱۵.۷.۸۸
0
Comments
Labels: انتخابات, چهارم, مجلس خبرگان
۲۶ شهریور ۱۳۸۸
روز قیام دلاوران سبز (قدس)
فردا باید در سراسر ایران بقدری زیاد و صدایمان بقدری بلند باشد که آنهایی هم که هنوز خود را به نشنیدن می زنند، چاره ای جز اعتراف به شنیدن صدایمان نداشته باشند.
۱۳ شهریور ۱۳۸۸
روز قدس سبز
روز قدس سبز هر ایرانی در شهر خود در راهپیمایی قانونی روز قدس شرکت خواهد کرد. وقتی هر ایرانی ببیند که چقدر از مردم شهرش مانند او می اندیشند، قدرت خواهد گرفت. اگر برگذارکنندگان عزیز هم همکاری کنند و وزیر شعار عزیز با دادن شعار، ریتم شعارها را تعیین کند، مردم ایران هم با هماهنگی کامل، شعار مورد نظر خود را خواهند داد. اگر هم مانند مراسم شب احیاء کم آوردند و راهپیمایی را لغو کردند، خودمان برگذارش می کنیم.
اگر مردم سراسر ایران در راهپیمایی شهر خود شرکت کنند، نیروهای سرکوبگر نمی توانند نیروهای خود را از سراسر کشور فرا بخوانند و در 2 یا 3 شهر متمرکز کنند. تمام نیروها در شهرهای خود به اندازه کافی کار خواهند داشت. البته باز هم با مشکل دیگری روبرو خواهند شد.
اگر نیروهای خود را برای کنترل و یا سرکوب راهپیمایی روز قدس سبز فرا بخوانند، دیگر تقریباً هیچ طرفداری در میان تظاهرکنندگان نخواهند داشت. و این عده کم هم با مشاهده برخورد سرکوبگران، ریزش خواهند کرد.
بنابراین عاقلانه ترین انتخاب برای نظام، عدم برخورد خشن با تظاهرکنندگان خواهد بود. البته این که نظام تحت این فشارها و درگیری های داخلی چقدر می تواند عاقلانه تصمیم بگیرد، باید صبر کرد و دید...
نکته مهم که باید توجه داشته باشیم این است که نباید مانند جمهوری اسلامی ایران، دشمن خارجی برای جنبش خود بتراشیم. برادران فلسطینی خود را هم نباید در این روز فراموش کنیم. حتی کشورهایی که همکاری استراتژیک قوی با جمهوری اسلامی ایران دارند و ممکن است نسبت به این جنبش بدبین باشند (و البته برعکس) را نیز باید به سوی خود جذب کنیم.
۰۱ مرداد ۱۳۸۸
احمدی نژاد دارد خود را فدای نظام میکند!
حالا یا واقعاً احمدی نژاد با توجه به کودتای از دید خودش موفق، جو گیر شده است و رهبر را هم که دیگر فصل الخطاب نیست، مانعی نمی بیند ، یا دارد خودش را فدا میکند تا دلیل برکناریش منحرف شود و بتوانند نارضایتی ها را بگونه ای پاسخ دهند که نشانه ضعف نباشد، بلکه خواسته نظام!
۲۴ تیر ۱۳۸۸
یک به یک سنگرهایشان را فتح کردیم و می کنیم
طی مدت کم گذشته از انتخابات، اتفاقات زیادی افتاد. در همین مدت کم کودتا شد، تظاهرات میلیونی شد، قتل عام شد و ... همه این موارد هم در یک کشور، کشور خودمان، ایران رخ داد.
بیائید برای چند لحظه برگردیم به زمان قبل از انتخابات.
آیا شما در انتخابات شرکت کردید؟ اگر نکردید، به چه دلیل؟ اگر به دلیل عدم اعتماد به انتخابات بوده، چه برنامه ای داشته ای برای تغییر این وضع؟ آیا در خوشبینانه ترین پیش بینی هایت، چنین حرکت خروشانی را در این زمان کوتاه پیش بینی می کردی؟
یا اگر در انتخابات شرکت کردی، آیا هیچ گاه فکر می کردی شخصی که به وی رأی دادی، تا این مرحله پای رأیت بایستد؟
سرعت تحولات و اتفاقات من را که حداقل مبهوت کرد. آقای کروبی و موسوی را هم مطمئنم که مبهوت کرد و سیل مردم، آنها را با خود برد.
در این مدت بسیار درد کشیدیم. کتک خوردیم، دستگیر شدیم و کشته شدیم. اما موفقیت های بزرگی هم کسب کردیم.
مهمترین دستاورد این جنبش، تأیید چیزی است که همیشه به آن اعتقاد داشتیم، اما راهی برای اثبات آن نداشتیم. اثبات اینکه اکثر مردم شهرمان، مثل ما فکر می کنند. اینکه اکثر ما، چه به حجاب اعتقاد داشته باشیم و چه نداشته باشیم، چه به موسوی رأی داده باشیم، چه به کروبی، چه به رضایی و چه به احمدی نژاد، چه اهل نمازجمعه باشیم و چه نباشیم و ... به آزادی اعتقاد و نیاز داریم.
دومین موفقیت بزرگ، فتح سنگر خیابان بود. دیگر کسی از مخالفان آزادی جرأت ندارد تظاهرات راه بیندازد. برای حفظ این سنگر هم باید به حضور خیابانی خود ادامه دهیم. باید از هر فرصتی برای تجمع استفاده کرد و نگذاریم این سنگر را پس بگیرند. باید در تمام راه پیمایی ها، حتی اگر از طرف مخالفان آزادی برگذار می گردد، شرکت کنیم و سنگر خود را حفظ کنیم.
سومین موفقیت بزرگ، فتح سنگر انتخابات بود. بعید می دانم انتخابات دیگری به سبک انتخابات گذشته جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر باشد. البته این تغییر می تواند مثبت و یا منفی باشد. یعنی یا اینکه دیگر هیچ کاندیدای دگراندیشی تأید صلاحیت نشود، یا در تمام انتخابات روش درج آراء بجای شمارش آراء انجام پذیرد (چیزی شبیه انتخابات عراق قبل از سقوط صدام) و یا ....
چهارمین موفقیت بزرگ، که البته شاید پیش از بقیه صورت گرفته باشد، فتح اینترنت است. امکان فیلتر کامل اینترنت و بستن تمام راه های فرار غیرممکن است. پس یا مخالفان باید این امر را بپذیرند، یا صورت مسئله را پاک کنند، یعنی قطع کامل اینترنت. البته موارد مشابهی را در گذشته داشته ایم که نتیجه مقاومت دربرابر تکنولوژی را نشان می دهد. غیرقانونی بودن دستگاه ضبط و پخش ویدئو را یادتونه؟ یا زمانی که برای استفاده از فکس باید مجوز کسب می شد؟ حالا هم دارن با تلویزین ماهواره ای و اینترنت این کار را می کنند. اگر فرصت داشته باشند، با تکنولوژی ها و رسانه های جدیدتر آینده نیز چنین خواهند کرد.
پنجمین موفقیت بزرگ، دیش های روی پشت باممان هستند. یکی از بهترین نمونه های نافرمانی مدنی. هر کسی بر خلاف خواسته نیروهای انتظامی دیش ماهواره بر پشت بام خانه اش دارد، نافرمانی مدنی می کند. میخواهید برویم پشت بام و تعدادمان را بشماریم؟
ششمین موفقیت بزرگ، لباس هایی است که می پوشیم. هر کسی برخلاف خواست اینان لباس بپوشد و حجاب مورد نظر اینان را رعایت نکند، نافرمانی مدنی کرده است. اگر خواستید تعدادمان را بشمارید امروز عصر بروید سر نزدیکترین خیابان اصلی.
هفتمین موفقیت بزرگ، موسیقی است که گوش می کنیم. هر کسی موسیقی غیرمجاز داخلی یا خارجی، فارسی یا غیر فارسی گوش می دهد، نافرمانی مدنی می کند. برای شمارش به ماشین هایی که از جلوی شما رد می شوند و یا مهمانی هایی که دعوت می شوید مراجعه نمایید. پیروزی در این بخش در حدی بوده است که حتی موسیقی غیرمجاز، در داخل ایران تولید نیز می شود.
هشتمین موفقیت بزرگ، رقصیدن ماست. رقص از دید اینان خلاف است و رقص ما نافرمانی مدنی. تعداد ما را می توانید در میهمانی ها، پارک ها، کوه ها و بخصوص عروسی ها (حتی عروسی های فامیل های خودشان) بشمارید.
نهمین موفقیت بزرگ...
دیگر بس است، این اولین چیزهایی بود که یادم آمد. اما ما باید سنگرهای بعدی را نیز فتح کنیم. یکی از بزرگترین و در عین حال ساده ترین سنگر جهت فتح، نماز جمعه است.
باید در تمام نمازهای جمعه شرکت کنیم. بهترین روش برای تجمع قانونی است و هر هفته این فرصت در اختیار ما قرار دارد. حتی اگر امام جمعه شخص رهبر یا هرکس دیگری بود. به نظر من لباس سبز هم نمی خواهد. مهم حضور ما و شعار ماست. در نهایت یا مجبور می شوند ما را بپذیرند، یا نماز جمعه را تعطیل کنند (فکرش را بکنید!!!) یا مثل اینترنت سعی کنند ما را فیلتر کنند (به عنوان فیلتر شکن از پیراهن سفید روی شلوار پارچه ای مشکی و ته ریش استفاده شود).
به نظر من، علیرغم هزینه بالایی که پرداخت کردیم و شهدایی که دادیم، جنبش بسیار موفقیت آمیز بوده است. اگر این جنبش رخ نمی داد و امور طبق روال گذشته ادامه میافت، فکر می کنید چه زمانی اصلاح طلبان داخل نظام این حرف هایی را که الآن می زنند، می زدند؟ چه زمانی شخصاً در تظاهرات ضد دولتی شرکت می کردند؟ چه زمانی این حرف ها در این رده ها زده می شد؟ چه زمانی این مخالفت ها با این وسعت پوشش داده می شد؟ کاری که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مجبور شد بکند و باعث بیداری کسانی شد که جز صدا و سیما، رسانه دیگری جهت کسب اطلاعات ندارند.
۲۶ خرداد ۱۳۸۸
تجمع در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در هامبورگ
فردا 16 ژوئن از ساعت 16:00 تجمع مسالمت آمیزی در حمایت از معترضین داخل کشور و در اعتراض به نحوه برگذاری انتخابات و پیامدهای آن در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در هامبورگ برگذاری میگردد.
۱۳ خرداد ۱۳۸۸
مسدود شدن Youtube
خبر تأیید نشده ای حاکی از مسدود شدن Youtube به دلیل حجوم کاربران ایرانی جهت Upload و تماشای مناظره احمدی نژاد و موسوی است.
۱۱ خرداد ۱۳۸۸
ابی: از این تصمیم می ترسم
ویدئو کلیپ جدید ابی را داشتم نگاه می کردم. مثل همیشه زیبا و تأثیرگذار بود. حتی با نظرش و چیزی که می خواند موافقم، با این وجود تصمیم دارم در انتخابات شرکت کنم، اگرچه هنوز مطمئن نیستم که به کروبی رأی بدهم یا موسوی.
همانطور که گفتم این آهنگ نیز مانند اکثر کارهای ابی زیبا و تأثیرگذار بود، و من را به فکر واداشت که این آهنگ آیا می تواند کسی را آنقدر تحت تأثیر بگذارد که باعث عدم شرکت در انتخابات گردد؟
ابتدا کمی ناراحت شدم که چرا ابی این آهنگ را خوانده، البته خیلی زود به این نتیجه رسیدم که ابی هم نظر خودش را گفته و مشخص است که حق دارد برای گسترش تفکر خود و تحریم انتخابات تلاش کند.
اما دو سؤال از آقای ابی داشتم. با توجه به این که شما متأسفانه سال هاست در ایران نبوده اید و در ایران زندگی نمی کنید، آیا فکر نمی کنید تحلیل های شما در مورد امور داخلی ایران را کمی با مشکل مواجه کند؟
و دوم اینکه نظر شما تحریم انتخابات است. حال اگر اکثر مردم ایران تصمیم دیگری بگیرند و در انتخابات شرکت کنند، آیا نظر شما را عوض خواهد کرد یا نظر شما ارتباطی با انتخاب مردم ندارد؟
در ضمن بازهم از بازدیدکنندگان عزیز درخواست می کنم در نظر سنجی سایت شرکت نمایند.
۰۸ خرداد ۱۳۸۸
شرکت یا عدم شرکت، مسئله این نیست...مسئله حل مشکلات کشور است
به نظر من بهترین راه این است که هر کس از دید خودش مشکلات اصلی کشور را بنویسد.
بعد راه های حل این مشکلات که به ذهنش می رسد را بنویسد، البته راه حل های منطقی و قابل اجرا در شرایط مکانی و زمانی موجود. فرض کنید شما فردا رئیس جمهور ایران شدید، در همین شرایط فعلی. مشخص است که بسیاری از راه حل هایی که به ذهن شما می رسد اصلاً قابل اجرا نیست. گاهی مسیر مستقیم مسدود است و باید از راه اصلی خارج شد، از راه های فرعی رفت و موانع را دور زد. گاهی حتی باید دنده عقب گرفت و از مسیر دیگری رفت و ....
حال بیایید فکر کنیم هر کدام از ما برای رسیدن به این اهداف (راه حل های مشکلات اصلی کشور یا به عبارتی خودمان) چه کاری می توانیم بکنیم. به عنوان مثال در حال حاضر فصل انتخابات است. از این فرصت چه استفاده ای می شود کرد. ببینیم کدام یک از کاندیداها (اصلاً مهم نیست با افکار آنها موافقیم یا خیر) ما را به هدفمان نزدیکتر می کند (مثلاً از طریق راه حل هایی که به ذهنمان رسید وقتی خود را جای رئیس جمهور ایران قرار دادیم) و به او رأی دهیم و برنامه خود برای رسیدن به اهداف را پس از انتخابات هم ادامه دهیم. یا اگر فکر می کنید تحریم انتخابات شما را به هدفتان و حل مشکلات نزدیک تر می کند و به این منظور برنامه ای برای بعد از انتخابات دارید، انتخابات را تحریم کنید. ولی مهم این است که از این فرصت استفاده کنیم.
خوشحال می شوم اگر نظر خودتان را بنویسید و در نظرسنجی هم شرکت نمائید...
Posted by
aaghaapesar
at
۸.۳.۸۸
0
Comments
Labels: انتخابات, ریاست جمهوری
۳۰ آبان ۱۳۸۷
حسین درخشان، ما و دفاع از حقوق دگراندیشان!
من از چند روز پیش که دیدم آقای حسین درخشان دیگر مطلبی نمی نویسد، نگران حال او شدم.
اما از آنجا که خودش قبلاً اعلام کرده بود که دوست ندارد غیر از رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران کسی این خبر را منتشر کند، تصمیم گرفتم چیزی در وبلاگم ننویسم و در عوض در سایت "سردبیر: خودم" یک کامنت گذاشتم و یک e-mail هم به آدرس این سایت فرستادم (آدرس دیگری از درخشان نداشتم) و سعی کردم از طریق خود او موضوع را پیگیری کنم.
اما دیروز باخبر شدم که ظاهراً وی را بازداشت کرده اند (در روزنامه اعتماد خواندم و همچنین در اینترنت در سایت های کیهان، ایرنا، تابناک و بالاترین). از آنجا که خبر بازداشت وی طبق خواسته خودش توسط رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران اعلام شده است، حال دیگر دلیلی نمی بینم که مطلبی در این خصوص ننویسم، بخصوص که این بازداشت موضوعی شخصی نیست و تمام ایرانیان را (اگر نگوئیم تمام انسان ها) شامل می شود.
البته خبرها بسیار با هم تفاوت دارد و از دستگیری وی در فرودگاه و در حال ورود (که نمی تواند صحیح باشد، زیرا وی از داخل ایران نیز مطلب نوشته بود) تا اعتراف وی به جاسوسی برای اسرائیل و ... را شامل می شود.
جاسوسی وی برای اسرائیل بقدری غیر منطقی است که فکر کنم مخالفان سرسخت وی (چه داخل نظام و چه از مخالفان نظام) هم نمی توانند این امر را باور کنند. البته هیچ چیز غیرممکن نیست، اما تا سند و مدرکی در این باره منتشر نشود، حداقل من یکی حتی یک درصد هم این حرف را باور نمی کنم.
البته آدم خیلی باید احمق باشد که چنین کسی را بازداشت کند، چون هودر داشت بهترین تبلیغ را برای نظام جمهوری اسلامی ایران می کرد و من داشتم یواش یواش به این نتیجه می رسیدم که نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران دارد آهسته اما پیوسته به بلوغ فکری و عملی می رسد که ظاهراً افرادی داخل نظام وجود دارند که سعی می کنند با تمام قدرت مانع این امر شوند.
من همیشه از خواندن مطالب درخشان حرس می خوردم، با این وجود همیشه هرچند وقت یکبار سری به سایتش می زدم تا هم با دیدگاه های افرادی شبیه حسین درخشان آشنا شوم و هم اینکه در لابلای نوشته های وی معمولاً اطلاعات جالبی وجود دارد که معمولاً دارای لینک به منابع مختلفی نیز هستند. البته باید یاد بگیری که به فحاشی ها و گفته های بی ربط وی توجهی نکنی و سعی کنی تنها اطلاعات واقعی آن را استخراج کنی (که معمولاً ما ایرانی ها این کار را بلد نیستیم و بیشتر به حاشیه ها توجه می کنیم).
به هرحال الآن فرصت خوبی است تا طرفداران واقعی دموکراسی و افرادی که ادعای دفاع از حقوق دگراندیشان می کنند را شناسایی کنیم.
دگراندیش تنها به کسی گفته نمی شود که مخالف اندیشه نظام یا دولتی باشد، بلکه از دید هر شخص، دگراندیش کسی است که اندیشه دیگری نسبت به خود ما دارد. وقتی من که قدرتی ندارم که نگران از دست دادن آن باشم و مسئولیت اداره کردن زندگی کسی را ندارم (یا حداکثر مسئولیت یک یا چند خانواده را بر عهده دارم) از حقوق مخالفان خودم دفاع نمی کنم، چطور می توانم توقع داشته باشم یک دولت یا نظام سیاسی که به هرحال قدرت زیادی در اختیار دارد و مسئولیت چندین میلیون انسان را برعهده دارد (کاری ندارم کدام نظام یا دولت و اینکه آیا این مسئولیت را از نظر ما پذیرفته و در راستای آن حرکت می کند یا نه!) از حقوق دگراندیشان دفاع کند؟
به هرحال امیدوارم حسین درخشان به زودی از بازداشت رهایی یابد و شاید در روش خود (و نه حتماً دیدگاه خود) تجدید نظر کند. من خیلی دوست دارم مطالبی منتقی در دفاع از نظام و دولت فعلی (حتی اگر با آن مخالفم) بخوانم، اما چه کنم که چنین مطالبی یا اصلاً وجود ندارند و یا بسیار کمیاب هستند. منظورم دفاع منتقی است و نه دفاع احساسی، که از این نوع دفاع به اندازه کافی وجود دارد. دفاع احساسی در بهترین حالت به درد فارسی زبان ها می خورد، اما وقتی یک دفاع احساسی و پر از فحش و ناسزا به دگراندیشان را به زبان دیگری ترجمه کنی، هیچ فایده ای به عنوان دفاع از جمهوری اسلامی ایران که ندارد هیچ، تأییدی بر حرف های مخالفان نظام نیز خواهد بود.
به هرحال مهمتر از هرچیزی، آزادی هرچه سریعتر حسین درخشان و تمام دگراندیشانی است که به جرم دگراندیشی سیاسی، عقیدتی، اجتماعی و ... در زندان بسر می برند.
۱۵ آبان ۱۳۸۷
یک پیشگویی!!!
الآن ساعت 3:45 دقیقست و خوابم نمی بره. دارم با خودم نوشخواب می کنم. الآن در آمریکا هم انتخابات است و دلم برای فضای انتخاباتی ایران تنگ شده.
راستی شاید خیلی ها معنی نوشخواب رو ندونن. فکر کنم کشف خودمه این کلمه و شاید هم مختص به خودم. وقتی خیلی خسته هستم یا خوابم میاد یا خیلی دیروقت میشه، من شروع می کنم به نوشخواب کردن. یعنی هرچی میاد تو ذهنم رو می گم (اگر با کسی باشم، یا می نویسم، مثل الآن). خوب تو این شرایط هم اکثر چیزهایی که میاد تو ذهنم چرت و پرته و ....
مثل همین پیشگویی که می خوام الآن بنویسم و اون هم اینه که برای اولین بار در تاریخ جهان یک سیاه پوست رئیس جمهور آمریکا خواهد شد و برای اولین بار در تاریخ جهان، رئیس جمهور ایران به پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تبریک خواهد گفت.
حالا اینکه کدوم بخش این مطلب به نظر شما جالب تر یا مسخره تره، توضیح نوشخواب یا پیشگویی بعدش، رو نمی دونم، ولی شاید چند ساعت یا چند روز دیگه نظرتون عوض شه...
راستی من دلیل شکست اصلاح طلب ها و یاران 2 خردادی خاتمی رو هم کشف کردم. قبل از انتخابات 2 خرداد اکثر اطرافیانم می گفتند که ناطق نوری رئیس جمهور خواهد شد، حتی آنهایی که می خواستند به خاتمی رأی بدهند. من هم با یک حسام نامی سر یک پیتزا شرط بستم که خاتمی رئیس جمهور خواهد شد. دلیل شکست اصلاحات هم این بود که این آقا حسام اون پیتزا رو که باخته بود به من نداد (اگرچه پیتزاهای دیگه ای به من داد، ولی نه اون پیتزایی که سر این شرط باخته بود).
پیشنهاد می کنم اصلاح طلبان اگر قصد پیروزی در انتخابات آتی رو دارند، تمام تلاش خودشون رو متمرکز کنند که آقا حسام رو مجاب کنند اون پیتزا رو برای من بخره. بعدش اگر خواستند ائتلاف کنند، شب انتخابات بخوابند، تو فیلم دست بدند و بعد بگن مونتاژه یا هر کاری خواستند بکنند، بکنند.
