حالا یا واقعاً احمدی نژاد با توجه به کودتای از دید خودش موفق، جو گیر شده است و رهبر را هم که دیگر فصل الخطاب نیست، مانعی نمی بیند ، یا دارد خودش را فدا میکند تا دلیل برکناریش منحرف شود و بتوانند نارضایتی ها را بگونه ای پاسخ دهند که نشانه ضعف نباشد، بلکه خواسته نظام!
۰۱ مرداد ۱۳۸۸
احمدی نژاد دارد خود را فدای نظام میکند!
حالا یا واقعاً احمدی نژاد با توجه به کودتای از دید خودش موفق، جو گیر شده است و رهبر را هم که دیگر فصل الخطاب نیست، مانعی نمی بیند ، یا دارد خودش را فدا میکند تا دلیل برکناریش منحرف شود و بتوانند نارضایتی ها را بگونه ای پاسخ دهند که نشانه ضعف نباشد، بلکه خواسته نظام!
۲۴ تیر ۱۳۸۸
یک به یک سنگرهایشان را فتح کردیم و می کنیم
طی مدت کم گذشته از انتخابات، اتفاقات زیادی افتاد. در همین مدت کم کودتا شد، تظاهرات میلیونی شد، قتل عام شد و ... همه این موارد هم در یک کشور، کشور خودمان، ایران رخ داد.
بیائید برای چند لحظه برگردیم به زمان قبل از انتخابات.
آیا شما در انتخابات شرکت کردید؟ اگر نکردید، به چه دلیل؟ اگر به دلیل عدم اعتماد به انتخابات بوده، چه برنامه ای داشته ای برای تغییر این وضع؟ آیا در خوشبینانه ترین پیش بینی هایت، چنین حرکت خروشانی را در این زمان کوتاه پیش بینی می کردی؟
یا اگر در انتخابات شرکت کردی، آیا هیچ گاه فکر می کردی شخصی که به وی رأی دادی، تا این مرحله پای رأیت بایستد؟
سرعت تحولات و اتفاقات من را که حداقل مبهوت کرد. آقای کروبی و موسوی را هم مطمئنم که مبهوت کرد و سیل مردم، آنها را با خود برد.
در این مدت بسیار درد کشیدیم. کتک خوردیم، دستگیر شدیم و کشته شدیم. اما موفقیت های بزرگی هم کسب کردیم.
مهمترین دستاورد این جنبش، تأیید چیزی است که همیشه به آن اعتقاد داشتیم، اما راهی برای اثبات آن نداشتیم. اثبات اینکه اکثر مردم شهرمان، مثل ما فکر می کنند. اینکه اکثر ما، چه به حجاب اعتقاد داشته باشیم و چه نداشته باشیم، چه به موسوی رأی داده باشیم، چه به کروبی، چه به رضایی و چه به احمدی نژاد، چه اهل نمازجمعه باشیم و چه نباشیم و ... به آزادی اعتقاد و نیاز داریم.
دومین موفقیت بزرگ، فتح سنگر خیابان بود. دیگر کسی از مخالفان آزادی جرأت ندارد تظاهرات راه بیندازد. برای حفظ این سنگر هم باید به حضور خیابانی خود ادامه دهیم. باید از هر فرصتی برای تجمع استفاده کرد و نگذاریم این سنگر را پس بگیرند. باید در تمام راه پیمایی ها، حتی اگر از طرف مخالفان آزادی برگذار می گردد، شرکت کنیم و سنگر خود را حفظ کنیم.
سومین موفقیت بزرگ، فتح سنگر انتخابات بود. بعید می دانم انتخابات دیگری به سبک انتخابات گذشته جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر باشد. البته این تغییر می تواند مثبت و یا منفی باشد. یعنی یا اینکه دیگر هیچ کاندیدای دگراندیشی تأید صلاحیت نشود، یا در تمام انتخابات روش درج آراء بجای شمارش آراء انجام پذیرد (چیزی شبیه انتخابات عراق قبل از سقوط صدام) و یا ....
چهارمین موفقیت بزرگ، که البته شاید پیش از بقیه صورت گرفته باشد، فتح اینترنت است. امکان فیلتر کامل اینترنت و بستن تمام راه های فرار غیرممکن است. پس یا مخالفان باید این امر را بپذیرند، یا صورت مسئله را پاک کنند، یعنی قطع کامل اینترنت. البته موارد مشابهی را در گذشته داشته ایم که نتیجه مقاومت دربرابر تکنولوژی را نشان می دهد. غیرقانونی بودن دستگاه ضبط و پخش ویدئو را یادتونه؟ یا زمانی که برای استفاده از فکس باید مجوز کسب می شد؟ حالا هم دارن با تلویزین ماهواره ای و اینترنت این کار را می کنند. اگر فرصت داشته باشند، با تکنولوژی ها و رسانه های جدیدتر آینده نیز چنین خواهند کرد.
پنجمین موفقیت بزرگ، دیش های روی پشت باممان هستند. یکی از بهترین نمونه های نافرمانی مدنی. هر کسی بر خلاف خواسته نیروهای انتظامی دیش ماهواره بر پشت بام خانه اش دارد، نافرمانی مدنی می کند. میخواهید برویم پشت بام و تعدادمان را بشماریم؟
ششمین موفقیت بزرگ، لباس هایی است که می پوشیم. هر کسی برخلاف خواست اینان لباس بپوشد و حجاب مورد نظر اینان را رعایت نکند، نافرمانی مدنی کرده است. اگر خواستید تعدادمان را بشمارید امروز عصر بروید سر نزدیکترین خیابان اصلی.
هفتمین موفقیت بزرگ، موسیقی است که گوش می کنیم. هر کسی موسیقی غیرمجاز داخلی یا خارجی، فارسی یا غیر فارسی گوش می دهد، نافرمانی مدنی می کند. برای شمارش به ماشین هایی که از جلوی شما رد می شوند و یا مهمانی هایی که دعوت می شوید مراجعه نمایید. پیروزی در این بخش در حدی بوده است که حتی موسیقی غیرمجاز، در داخل ایران تولید نیز می شود.
هشتمین موفقیت بزرگ، رقصیدن ماست. رقص از دید اینان خلاف است و رقص ما نافرمانی مدنی. تعداد ما را می توانید در میهمانی ها، پارک ها، کوه ها و بخصوص عروسی ها (حتی عروسی های فامیل های خودشان) بشمارید.
نهمین موفقیت بزرگ...
دیگر بس است، این اولین چیزهایی بود که یادم آمد. اما ما باید سنگرهای بعدی را نیز فتح کنیم. یکی از بزرگترین و در عین حال ساده ترین سنگر جهت فتح، نماز جمعه است.
باید در تمام نمازهای جمعه شرکت کنیم. بهترین روش برای تجمع قانونی است و هر هفته این فرصت در اختیار ما قرار دارد. حتی اگر امام جمعه شخص رهبر یا هرکس دیگری بود. به نظر من لباس سبز هم نمی خواهد. مهم حضور ما و شعار ماست. در نهایت یا مجبور می شوند ما را بپذیرند، یا نماز جمعه را تعطیل کنند (فکرش را بکنید!!!) یا مثل اینترنت سعی کنند ما را فیلتر کنند (به عنوان فیلتر شکن از پیراهن سفید روی شلوار پارچه ای مشکی و ته ریش استفاده شود).
به نظر من، علیرغم هزینه بالایی که پرداخت کردیم و شهدایی که دادیم، جنبش بسیار موفقیت آمیز بوده است. اگر این جنبش رخ نمی داد و امور طبق روال گذشته ادامه میافت، فکر می کنید چه زمانی اصلاح طلبان داخل نظام این حرف هایی را که الآن می زنند، می زدند؟ چه زمانی شخصاً در تظاهرات ضد دولتی شرکت می کردند؟ چه زمانی این حرف ها در این رده ها زده می شد؟ چه زمانی این مخالفت ها با این وسعت پوشش داده می شد؟ کاری که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مجبور شد بکند و باعث بیداری کسانی شد که جز صدا و سیما، رسانه دیگری جهت کسب اطلاعات ندارند.
۲۶ خرداد ۱۳۸۸
تجمع در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در هامبورگ
فردا 16 ژوئن از ساعت 16:00 تجمع مسالمت آمیزی در حمایت از معترضین داخل کشور و در اعتراض به نحوه برگذاری انتخابات و پیامدهای آن در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در هامبورگ برگذاری میگردد.
۱۳ خرداد ۱۳۸۸
مسدود شدن Youtube
خبر تأیید نشده ای حاکی از مسدود شدن Youtube به دلیل حجوم کاربران ایرانی جهت Upload و تماشای مناظره احمدی نژاد و موسوی است.
۱۱ خرداد ۱۳۸۸
ابی: از این تصمیم می ترسم
ویدئو کلیپ جدید ابی را داشتم نگاه می کردم. مثل همیشه زیبا و تأثیرگذار بود. حتی با نظرش و چیزی که می خواند موافقم، با این وجود تصمیم دارم در انتخابات شرکت کنم، اگرچه هنوز مطمئن نیستم که به کروبی رأی بدهم یا موسوی.
همانطور که گفتم این آهنگ نیز مانند اکثر کارهای ابی زیبا و تأثیرگذار بود، و من را به فکر واداشت که این آهنگ آیا می تواند کسی را آنقدر تحت تأثیر بگذارد که باعث عدم شرکت در انتخابات گردد؟
ابتدا کمی ناراحت شدم که چرا ابی این آهنگ را خوانده، البته خیلی زود به این نتیجه رسیدم که ابی هم نظر خودش را گفته و مشخص است که حق دارد برای گسترش تفکر خود و تحریم انتخابات تلاش کند.
اما دو سؤال از آقای ابی داشتم. با توجه به این که شما متأسفانه سال هاست در ایران نبوده اید و در ایران زندگی نمی کنید، آیا فکر نمی کنید تحلیل های شما در مورد امور داخلی ایران را کمی با مشکل مواجه کند؟
و دوم اینکه نظر شما تحریم انتخابات است. حال اگر اکثر مردم ایران تصمیم دیگری بگیرند و در انتخابات شرکت کنند، آیا نظر شما را عوض خواهد کرد یا نظر شما ارتباطی با انتخاب مردم ندارد؟
در ضمن بازهم از بازدیدکنندگان عزیز درخواست می کنم در نظر سنجی سایت شرکت نمایند.
۰۸ خرداد ۱۳۸۸
شرکت یا عدم شرکت، مسئله این نیست...مسئله حل مشکلات کشور است
به نظر من بهترین راه این است که هر کس از دید خودش مشکلات اصلی کشور را بنویسد.
بعد راه های حل این مشکلات که به ذهنش می رسد را بنویسد، البته راه حل های منطقی و قابل اجرا در شرایط مکانی و زمانی موجود. فرض کنید شما فردا رئیس جمهور ایران شدید، در همین شرایط فعلی. مشخص است که بسیاری از راه حل هایی که به ذهن شما می رسد اصلاً قابل اجرا نیست. گاهی مسیر مستقیم مسدود است و باید از راه اصلی خارج شد، از راه های فرعی رفت و موانع را دور زد. گاهی حتی باید دنده عقب گرفت و از مسیر دیگری رفت و ....
حال بیایید فکر کنیم هر کدام از ما برای رسیدن به این اهداف (راه حل های مشکلات اصلی کشور یا به عبارتی خودمان) چه کاری می توانیم بکنیم. به عنوان مثال در حال حاضر فصل انتخابات است. از این فرصت چه استفاده ای می شود کرد. ببینیم کدام یک از کاندیداها (اصلاً مهم نیست با افکار آنها موافقیم یا خیر) ما را به هدفمان نزدیکتر می کند (مثلاً از طریق راه حل هایی که به ذهنمان رسید وقتی خود را جای رئیس جمهور ایران قرار دادیم) و به او رأی دهیم و برنامه خود برای رسیدن به اهداف را پس از انتخابات هم ادامه دهیم. یا اگر فکر می کنید تحریم انتخابات شما را به هدفتان و حل مشکلات نزدیک تر می کند و به این منظور برنامه ای برای بعد از انتخابات دارید، انتخابات را تحریم کنید. ولی مهم این است که از این فرصت استفاده کنیم.
خوشحال می شوم اگر نظر خودتان را بنویسید و در نظرسنجی هم شرکت نمائید...
Posted by
aaghaapesar
at
۸.۳.۸۸
0
Comments
Labels: انتخابات, ریاست جمهوری
۳۰ آبان ۱۳۸۷
حسین درخشان، ما و دفاع از حقوق دگراندیشان!
من از چند روز پیش که دیدم آقای حسین درخشان دیگر مطلبی نمی نویسد، نگران حال او شدم.
اما از آنجا که خودش قبلاً اعلام کرده بود که دوست ندارد غیر از رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران کسی این خبر را منتشر کند، تصمیم گرفتم چیزی در وبلاگم ننویسم و در عوض در سایت "سردبیر: خودم" یک کامنت گذاشتم و یک e-mail هم به آدرس این سایت فرستادم (آدرس دیگری از درخشان نداشتم) و سعی کردم از طریق خود او موضوع را پیگیری کنم.
اما دیروز باخبر شدم که ظاهراً وی را بازداشت کرده اند (در روزنامه اعتماد خواندم و همچنین در اینترنت در سایت های کیهان، ایرنا، تابناک و بالاترین). از آنجا که خبر بازداشت وی طبق خواسته خودش توسط رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران اعلام شده است، حال دیگر دلیلی نمی بینم که مطلبی در این خصوص ننویسم، بخصوص که این بازداشت موضوعی شخصی نیست و تمام ایرانیان را (اگر نگوئیم تمام انسان ها) شامل می شود.
البته خبرها بسیار با هم تفاوت دارد و از دستگیری وی در فرودگاه و در حال ورود (که نمی تواند صحیح باشد، زیرا وی از داخل ایران نیز مطلب نوشته بود) تا اعتراف وی به جاسوسی برای اسرائیل و ... را شامل می شود.
جاسوسی وی برای اسرائیل بقدری غیر منطقی است که فکر کنم مخالفان سرسخت وی (چه داخل نظام و چه از مخالفان نظام) هم نمی توانند این امر را باور کنند. البته هیچ چیز غیرممکن نیست، اما تا سند و مدرکی در این باره منتشر نشود، حداقل من یکی حتی یک درصد هم این حرف را باور نمی کنم.
البته آدم خیلی باید احمق باشد که چنین کسی را بازداشت کند، چون هودر داشت بهترین تبلیغ را برای نظام جمهوری اسلامی ایران می کرد و من داشتم یواش یواش به این نتیجه می رسیدم که نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران دارد آهسته اما پیوسته به بلوغ فکری و عملی می رسد که ظاهراً افرادی داخل نظام وجود دارند که سعی می کنند با تمام قدرت مانع این امر شوند.
من همیشه از خواندن مطالب درخشان حرس می خوردم، با این وجود همیشه هرچند وقت یکبار سری به سایتش می زدم تا هم با دیدگاه های افرادی شبیه حسین درخشان آشنا شوم و هم اینکه در لابلای نوشته های وی معمولاً اطلاعات جالبی وجود دارد که معمولاً دارای لینک به منابع مختلفی نیز هستند. البته باید یاد بگیری که به فحاشی ها و گفته های بی ربط وی توجهی نکنی و سعی کنی تنها اطلاعات واقعی آن را استخراج کنی (که معمولاً ما ایرانی ها این کار را بلد نیستیم و بیشتر به حاشیه ها توجه می کنیم).
به هرحال الآن فرصت خوبی است تا طرفداران واقعی دموکراسی و افرادی که ادعای دفاع از حقوق دگراندیشان می کنند را شناسایی کنیم.
دگراندیش تنها به کسی گفته نمی شود که مخالف اندیشه نظام یا دولتی باشد، بلکه از دید هر شخص، دگراندیش کسی است که اندیشه دیگری نسبت به خود ما دارد. وقتی من که قدرتی ندارم که نگران از دست دادن آن باشم و مسئولیت اداره کردن زندگی کسی را ندارم (یا حداکثر مسئولیت یک یا چند خانواده را بر عهده دارم) از حقوق مخالفان خودم دفاع نمی کنم، چطور می توانم توقع داشته باشم یک دولت یا نظام سیاسی که به هرحال قدرت زیادی در اختیار دارد و مسئولیت چندین میلیون انسان را برعهده دارد (کاری ندارم کدام نظام یا دولت و اینکه آیا این مسئولیت را از نظر ما پذیرفته و در راستای آن حرکت می کند یا نه!) از حقوق دگراندیشان دفاع کند؟
به هرحال امیدوارم حسین درخشان به زودی از بازداشت رهایی یابد و شاید در روش خود (و نه حتماً دیدگاه خود) تجدید نظر کند. من خیلی دوست دارم مطالبی منتقی در دفاع از نظام و دولت فعلی (حتی اگر با آن مخالفم) بخوانم، اما چه کنم که چنین مطالبی یا اصلاً وجود ندارند و یا بسیار کمیاب هستند. منظورم دفاع منتقی است و نه دفاع احساسی، که از این نوع دفاع به اندازه کافی وجود دارد. دفاع احساسی در بهترین حالت به درد فارسی زبان ها می خورد، اما وقتی یک دفاع احساسی و پر از فحش و ناسزا به دگراندیشان را به زبان دیگری ترجمه کنی، هیچ فایده ای به عنوان دفاع از جمهوری اسلامی ایران که ندارد هیچ، تأییدی بر حرف های مخالفان نظام نیز خواهد بود.
به هرحال مهمتر از هرچیزی، آزادی هرچه سریعتر حسین درخشان و تمام دگراندیشانی است که به جرم دگراندیشی سیاسی، عقیدتی، اجتماعی و ... در زندان بسر می برند.
۱۵ آبان ۱۳۸۷
یک پیشگویی!!!
الآن ساعت 3:45 دقیقست و خوابم نمی بره. دارم با خودم نوشخواب می کنم. الآن در آمریکا هم انتخابات است و دلم برای فضای انتخاباتی ایران تنگ شده.
راستی شاید خیلی ها معنی نوشخواب رو ندونن. فکر کنم کشف خودمه این کلمه و شاید هم مختص به خودم. وقتی خیلی خسته هستم یا خوابم میاد یا خیلی دیروقت میشه، من شروع می کنم به نوشخواب کردن. یعنی هرچی میاد تو ذهنم رو می گم (اگر با کسی باشم، یا می نویسم، مثل الآن). خوب تو این شرایط هم اکثر چیزهایی که میاد تو ذهنم چرت و پرته و ....
مثل همین پیشگویی که می خوام الآن بنویسم و اون هم اینه که برای اولین بار در تاریخ جهان یک سیاه پوست رئیس جمهور آمریکا خواهد شد و برای اولین بار در تاریخ جهان، رئیس جمهور ایران به پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تبریک خواهد گفت.
حالا اینکه کدوم بخش این مطلب به نظر شما جالب تر یا مسخره تره، توضیح نوشخواب یا پیشگویی بعدش، رو نمی دونم، ولی شاید چند ساعت یا چند روز دیگه نظرتون عوض شه...
راستی من دلیل شکست اصلاح طلب ها و یاران 2 خردادی خاتمی رو هم کشف کردم. قبل از انتخابات 2 خرداد اکثر اطرافیانم می گفتند که ناطق نوری رئیس جمهور خواهد شد، حتی آنهایی که می خواستند به خاتمی رأی بدهند. من هم با یک حسام نامی سر یک پیتزا شرط بستم که خاتمی رئیس جمهور خواهد شد. دلیل شکست اصلاحات هم این بود که این آقا حسام اون پیتزا رو که باخته بود به من نداد (اگرچه پیتزاهای دیگه ای به من داد، ولی نه اون پیتزایی که سر این شرط باخته بود).
پیشنهاد می کنم اصلاح طلبان اگر قصد پیروزی در انتخابات آتی رو دارند، تمام تلاش خودشون رو متمرکز کنند که آقا حسام رو مجاب کنند اون پیتزا رو برای من بخره. بعدش اگر خواستند ائتلاف کنند، شب انتخابات بخوابند، تو فیلم دست بدند و بعد بگن مونتاژه یا هر کاری خواستند بکنند، بکنند.
۱۵ مهر ۱۳۸۷
وزارت امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از اصول دین و اصول دموکراسی است.
امر به معروف یعنی دعوت به انسانیت، راه راست، رعایت حقوق دیگران و ... و نهی از منکر یعنی نهی از دروغ، ظلم، تقلب و ....
به نوشته روزنامه ايران "لايحه امر به معروف و نهي از منکر با سه محور نظارت مردم بر مردم، نظارت مردم بر دولت و نظارت دولت بر مردم به امضاي رييس جمهوري رسيد و در يک ماه آينده براي تصويب نهايي به مجلس ارسال مي شود."
به نظر من وزارت امر به معروف و نهی از منکر مزایای زیادی دارد:
1- امکان نظارت بر وزارت امر به معروف بسیار بیشتر از نظارت بر ستاد امر به معروف خواهد بود و درنتیجه امکان تخلف در آن بسیار کمتر خواهد بود.
2- وزیر امر به معروف مستقیماً از سوی رئیس جمهور منتخب مردم انتخاب خواهد شد و امکان تغییر وی را نیز دارد.
3- نمایندگان منتخب مردم امکان استیضاح وزیر امر به معروف را دارند.
به این ترتیب می توانم خودم را از طرفداران این طرح احمدی نژاد بدانم، البته اگر یک اشکال کوچک وجود نداشت:
من اعتقاد دارم که هر جامعه ای نیازمند "امر به معروف و نهی از منکر" است. "امر به معروف و نهی از منکر" یعنی اصلاحات. اصلاح جامعه، دولت و نظام و به نظر من نظارت مردم بر مردم و مردم بر دولت (2 محور از لایحه مربوطه) مهمتر از نظارت دولت بر مردم (1 محور از این لایحه) است. بخصوص که دولت برای نظارت بر مردم ابزارهای دیگری هم دارد (نیروی انتظامی، قوه قضائیه، سپاه، بسیج و ...).
اما آیا وزارتخانه ای که بودجه آن توسط دولت و نظام تعیین می شود و رئیس آن از سوی رئیس جمهور (رئیس دولت) انتخاب می شود می تواند به عنوان نماینده مردم بر دولت نظارت کند و دولت را امر به معروف و نهی از منکر کند؟
اما نکته مهمتر بحث نظام است. در جمهوری اسلامی ایران، نظام بسیار وسیع تر از دولت است (زیرا شامل رهبریت و مؤسسات وابسته نیز می شود). اما در این لایحه تنها 3 محور با 2 عضو (مردم و دولت) آمده است و هیچ نظارتی بر نظام را پیش بینی نکرده است. آیا اگر بخشی از نظام که خارج از دولت است، تخلفی صورت دهد، این وزارتخانه نمی تواند نظارتی داشته باشد و عکس العملی نشان دهد؟
در ضمن محدوده فعالیت این وزارتخانه مشخص نیست و اگر فرضاً جوانی تخلف بسیار بسیار بزرگی انجام داد و عاشق دختری شد و با هم رفتند سینما، وظیفه این وزارتخانه چه خواهد بود؟ یا اگر بازپرس یکی از زندان ها اشتباه بسیار کوچکی کرد و زندانیان و مجرمان را کمی شکنجه کرد، عکس العمل این وزارتخانه چه خواهد بود؟
بنابراین به دلایل ذیل چنین وزارتخانه ای نمی تواند این سه هدف (محور) را برآورده کند:
1- وابستگی مالی به دولت (یکی از بخش هایی که باید بر آن نظارت کند).
2- انتخاب رئیس آن از سوی دولت (یکی از بخش هایی که باید بر آن نظارت کند).
3- عدم درنظر گرفتن بخش های خارج از دولت نظام (نظارت کامل نیست).
4- مشخص نبودن اختیارات این وزارتخانه.
۰۵ مهر ۱۳۸۷
آقای درخشان، تولد وبلاگت مبارک،
می دانم که اگر هم کسی خود را مدیون تو می دانست، تو هیچ وقت کسی را مدیون خودت نمی دانستی.
می دانم اگر نان و نمک جایی یا کسی را خوردی و از کسی یا جایی دستمزدی برای زحمات خود می گرفتی، آنها را فراموش نکردی و طوری نمی نویسی که انگار چنین افرادی وجود نداشته اند.
می دانم که از کسی بخاطر اختلاف عقیده سیاسی و حزبی بدت نمی آید و به او فحش نمی دهی.
می دانم که خود را برتر و باهوش تر از بقیه ایرانیان نمی دانی و به عقیده دیگران احترام می گذاری و تنها راه حق را راه خود نمی دانی و توقع نداری همه پس از چند سال تازه به نتایج و موقعیت و جهان بینی تو برسند.
با مظلومیت و آهسته در وبلاگ پربیننده خود گفتی که 4 مهر (25 سپتامبر)، تولد هشت سالگی وبلاگت است و من با تمام توان و بلند فریاد می زنم تولدت مبارک.
فکر می کنم تنها راه پیشرفت کشور، اتحاد تمام ایرانیان، چه در قدرت و چه خارج قدرت، خواهد بود. نیازی به دوستی افراد مذهبی تندرو و ذوب در ولایت با مخالفان ولایت مطلقه فقیه نیست، اما این افراد می توانند برای ایرانی بهتر باهم همکاری کنند. البته هردوطرف باید بتوانند طرف مقابل را بخاطر اشتباهات گذشته ببخشند و دیوار بی اعتمادی را بردارند. بهتر است از فحش هایی که به هم می دهیم شروع کنیم. اگر نظام به مردم خودش اعتماد نداشته باشد، چطور ممکن است مردم به این نظام اعتماد داشته باشند؟ اگر چه این نظام باید قاعدتاً از دل این مردم بیرون آمده باشد و نباید هیچ بی اعتمادی وجود داشته باشد. اما آیا واقعاً اینگونه است؟ و شما آقای درخشان، به عنوان پدر وبلاگ فارسی که علاقه خاصی به انتشار مطالب جنجالی داری، وظیفه مهمی در این راستا خواهی داشت. مگر اینکه من در مورد 4 جمله اول این مطلب اشتباه کرده باشم.
تولدت مبارک
هشت سال نوشتن (حسین درخشان): http://i.hoder.com/archives/2008/09/080925_017792.shtml
۰۵ تیر ۱۳۸۷
۰۴ تیر ۱۳۸۷
افشاگری در خصوص تیم ملی فوتبال ایتالیا!
عامل برد تیم ایتالیا در نیمه نهایی جام جهانی 2006 تمرینات ویژه این تیم بودند که از 2 سال قبل شروع شده بود:
عامل باخت تیم ایتالیا در نیمه نهایی جام Euro 2008 نیز طرفداران ویژه این تیم بودند:
